آيين نبرد در عصر پيامبر(ص)

آيين نبرد در عصر پيامبر(ص) - ضاهر وتر - الصفحة ٦٩

روشن است شخص مرعوب تصوراتى واهى پيدا مى‌كند. براى نمونه، قبيله غطفان در جنگ خيبر چنين پنداشت كه سرزمين آنها به وسيله سپاهيان اسلام اشغال شده است و در نتيجه وحشت زده صحنه پيكار را ترك گفت، در حالى كه اينها همه پندارى بيش نبود. خيبر نيز به همان بلاى غطفان دچار گرديد و در نتيجه تسليم شد و خواستار صلح گرديد.
همچنين سپاه مرعوب توان به كارگيرى سلاح و قدرت پيشروى را ندارد و نمى‌تواند بجنگد و اگر هم به جنگ برود سست و بى‌رمق مى‌جنگد و به سرعت تسليم دشمن مى‌شود. براى مثال، تيراندازان حاضر در سپاه خيبريان، با آنكه چيره دست بودند، پس از مرعوب شدن حتى از كشيدن زه كمان خود نيز عاجز شدند و سرانجام شكست را پذيرفتند.
غزال يهودى كه رسول خدا (ص) به وى پناه داد، از اين رعب پرده برداشته، خطاب به آن حضرت عرض كرد: «ساكنان شقّ (نام يكى از قلعه‌هاى يهود) از وحشت تو هلاك گرديدند».
رسول خدا (ص) از اعزام نخستين سريه‌ها جنگ روانى را مد نظر داشت و آنها را ارزيابى مى‌فرمود تا آنكه در جنگ عليه قريش و روميان به حد كمال رساند. شمارى از دشمنان پيش از رويارويى با ارتش اسلامى گريختند، مانند غزوه بنى‌سليم و غيره و شمارى ديگر خواستار صلح شدند، مانند آنچه براى اكَيدِر و اهل جَرباء و يوحنّا و چندين قبيله عرب رخ داد. كسانى هم از سر ضعف و ترس مى‌جنگيدند، مانند قبايل هوازن و ثقيف در غزوه حنين و مردم مكه هنگام فتح اين شهر. گروهى ديگر نيز در حالى كه از قدرت سپاه اسلام در هراس بودند، در انتظار حادثه ماندند، مانند آنچه براى روميان در غزوه‌هاى دومة الجندل و تبوك رخ داد.
رسول خدا (ص) موفق گرديد كه دشمنانش را از فرمانده گرفته تا رزمندگان جزء و در همه جنگهاى كوچك و بزرگ مرعوب گرداند. اساساً بالندگى يك نيرو، دشمن را مى‌ترساند و از رويارويى با رقيب، كوچك يا بزرگ، ناتوان مى‌گرداند.
يهوديان بنى نضير بر اثر وحشتى كه وجودشان را فرا گرفته بود خانه‌هاى خود را به دست خودشان و به دست سپاه اسلام ويران كردند. همانطور كه بنى لحيان با شنيدن خبر حركت پيامبر (ص) متفرق شدند و گريختند.
سريه‌ها نيز دشمنان را مى‌ترساند. در سريه على بن ابى‌طالب (ع) به قبيله بنى سعد رئيس آنها گفت: «جماعت محمد به سوى ما شتافته و ما توان ايستادگى در برابر آن را نداريم» و آنگاه همگى پا به فرار نهادند.