آيين نبرد در عصر پيامبر(ص) - ضاهر وتر - الصفحة ٧٠
سريه بشير بن سعد انصارى عليه قبايل غطفان يك جنگ روانى بود كه در نتيجه آن عيينة بن حصن و همراهانش شكست خوردند. هنگامى كه حارث بن عوف مُرّى (همپيمان عيينة) خواستار توقف او شد نپذيرفت و در حال فرار مىگفت: «نمىتوانم بايستم، ياران محمد در تعقيب من هستند». حارث گفت: «من از مسير سپاه محمد جدا شدم چنان كه من آنها را مىديدم ولى آنها مرا نمىديدند و از زوال خورشيد تا شب هنگام ايستادم و كسى را نديدم»، در حالى كه چيزى جز ترسى كه بر او مسلط شده بود، در تعقيبش نبوده است.
قريش به محض پيوستن عتبة بن اسيد (ابوبصير) ثقفى و گروه او به سپاه اسلام، از او ترسيدند.
همينطور پادشاهان، از فرمانده و سفيرانى كه رسول خدا (ص) نزدشان مىفرستاد، به وحشت مىافتادند.
از مهمترين ابزار جنگ روانى رسول خدا (ص) عليه دشمنان، فرستادن مأموران ضد اطلاعاتى و جاسوسان بود كه با اظهارات گوناگون خود موجب ترس آنان را فراهم مىآوردند.
رسول خدا (ص) در غزوه حمراء الأسد، معبد خزاعى را سوى قريش فرستاد. او از زيادىِ شمار سپاه اسلام و تأكيد آنان بر انتقام و خونخواهى سخن گفت كه ترسيدند و عقبنشينى كردند.
در غزوه خندق، نعيم بن مسعود را فرستاد تا احزاب را پراكنده سازد و روحيه نيروهاى دشمن را از ميان ببرد.
رسول خدا (ص) گاه براى تحقق جنگ روانى اقدام به لشكركشى مىكرد. در اين لشكركشى گاه همه سپاه را مىفرستاد، مانند غزوه تبوك، و گاه بخشى از آن را، مانند غزوه بنىلحيان كه به فرمان آن حضرت، ابوبكر براى ترساندن قريش اعزام شد. همچنين آن حضرت از طريق افزايش آگاهى عموم با فعاليتهاى جاسوسى دشمن مبارزه مىكرد. دستگيرى جاسوسان از ديگر فعاليتهاى ايشان بود. در غزوه بنىسليم، يسار چوپان را دستگير كرد؛ و در غزوه بحران، جاسوسى را گرفت و تا پايان جنگ نزد سپاه اسلام زندانى ساخت. يكى از جاسوسان بنى مصطلق به دليل خوددارى از افشاى اخبار و نيز خطرناك بودنش به فرمان وى به قتل رسيد و جاسوسى از خيبر را خود مورد بازجويى قرار داد.