راه فضیلت - حسینی، همت علی - الصفحة ٧٩ - داستانی در مقام شیخ انصاری
پس از آنکه شِیخ انصارِی از منزل سِید علِی شوشترِی رفت، فردا در درس خود به شاگردان گفت: سِید علِی مرِیض است، به عِیادتش بروِیم. عدهاِی از شاگردان، همراه شِیخ به عِیادت سِید علِی رفتند.
پسر سِید علِی نقل مِیکند: وقتِی شِیخ وارد شد، احوالپرسِی کرد؛ بهگونهاِی صحبت مِیکرد که گوِیا از حال وِی خبر ندارد. مِیخواستم به شِیخ بگوِیم: «شما که دِیشب اِینجا بودِید! چگونه اِینطور احوالپرسِی مِیکنِید؟» پدرم به من اشاره کرد که نگو، شِیخ راضِی نِیست دِیگران بدانند شبانه براِی عِیادت آمده است. شِیخ خِیلِی معمولِی آمد، احوالپرسِی کرد و رفت.
بزرگان ما چنِین اخلاقِی داشتند؛ اِینها اخلاص است، اخلاص شِیخ است که اِینگونه برخورد مِیکند. اِینها بودند که به چنِین مقاماتِی رسِیدند و دِین را حفظ کردند. نتِیجه اِین اخلاصها اِین انقلاب شد؛ انقلابِی که خداوند آن را از آسِیبها حفظ مِیکند.
تأثِیر اخلاص در مشغولِیت قلب
«أن أمير المؤمنين ٧ كان يقول: طوبى لمن أخلص لله العبادة والدعاء ولم يشغل قلبه بما ترى عيناه ولم ينس ذكر الله بما تسمع أذناه ولم يحزن صدره بما أعطي غيره».١
«كان يقول» ِیعنِی حضرت امِیرالمؤمنِین ٧ مکرر اِین جمله را تکرار مِیکرد.
١ . الكافي، ج٢، ص١٦.