آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٥١ - روايات
تو گور يوسف را ميدانى؟ گفت: آرى، فرمود بمن خبرش ده، گفت: ندهم تا چند خصلت بمن بدهى، پايم را آزاد كنى و چشمم را بينا، و جوانيم را برگردانى، و مرا با خود ببهشت برى.
اين سخن بر موسى ٧ گران آمد، و خدا عزّ و جلّ باو وحى كرد همانا تو بر عهده من باو ميدهى، هر چه خواهد باو بده، وى پذيرفت و آن پيرهزن بگور يوسفش رهنمود، و او را از كنار نيل در صندوق مرمرى برآورد، و چونش بر آورد ماه برآمد، و او را بشام برد.
ميگويم: گذشت بنقل از عيون از قول امام رضا ٧ كه فرمود: ماه از بنى اسرائيل باز گرفته شد و خدا عزّ و جلّ بموسى ٧ وحى كرد كه استخوانهاى يوسف را از مصر برآورد و باو نويد داد كه استخوانهايش را برآورد و ماه بتابد، و موسى پرسيد از كسى كه جايش را بداند، و خبر را چنانچه گذشت كشيده است.
گويم: دلالت دارد بر رد فلاسفه كه اختلاف در حركات فلكيات و منع حركتشان بفرمان آفريننده آسمانها و زمين روا است.
٣٢- در المتهجد: روايت است از محمّد بن اسماعيل بن بزيع كه پرسيدم از امام رضا ٧ بمن رسيده روز جمعه كوتاهترين روزها است، فرمود: آرى چنين است، گفتم: قربانت، چگونه مىشود؟ فرمود: امام ششم فرموده خدا ارواح مشركان را زير چشمه خورشيد گرد مىآورد و چون خورشيد ايست كند، ارواح مشركان را بايستش عذاب كند، و روز جمعه باحترامش عذاب آنها را بردارد، و خورشيد ايست ندارد (خبر ٢٢ همين بابست كه با سند از كافى آورد) ٣٣- در توحيد مفضل: بينديش اى مفضّل كه اندازه روز و شب چگونه بصلاح مردم است، و نهايت هر يك (در معموره) بيش از ١٥ ساعت نيست، اگر روز ١٠٠ يا ٢٠٠ ساعت ميشد، هر چه جاندار و گياه در زمين بود تباه شدند، جانداران تا اين اندازه آرام نميگرفتند و بهائم نميتوانستند از چرا خوددارى كنند اگر روز دراز ميشد، انسان هم از كار و جنبش دست نميكشيد، و اين خود مايه نابودى