آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٥٣ - روايات
«نه هرگز، البته كتاب نيكان در عليّين است» تا آخر آيات، گفت چون مؤمن را مرگ فرا گيرد و فرستادههاى خدا نزدش آيند نتوانند ساعتى پسش اندازند و نه پيش تا وقت او رسد و آنگه جانش بگيرند، و بفرشتههاى رحمت دهند، و هر چه خدا خواهد از بخوبى بدو بنمايند سپس جانش را بآسمان برآرند، و مقربان هر آسمانى او را بدرقه كنند تا او را بآسمان هفتم رسانند و آن را برابر خود نهند، و انتظار كشند تا شما نمازش را بخوانيد.
پس ميگويند: بار خدايا اين فلان بنده تو است و جانش را گرفتيم و بهر چه خدا خواهد بر او دعا كنند، ما دوست داريم نامه او را امروز گواه شويم و نامهاش از زير عرش بازشود و نامش را بگواهى خود ثبت كنند بر آن و اينست قول خدا «كتابيست نوشته، گواهش مقربانند» و پرسيدش از قول خدا «راستى كتاب بدكاران در سجّين است» تا آخر آيات، گفت مرگ كافر برسد و فرشتههاى خدا ببالينش آيند و چون وقتش رسد جانش بگيرند و بفرشتههاى عذاب دهند، و هر بدى كه خدا خواهد باو نمايند، و آن را بزمين هفتم كه سجّين است فرو برند، آنجا پايان پادشاهى ابليس است و كتابش را در آن ثبت كنند.
١٠- در (درّ منثور ج ٦ ص ٣٢٧) از عطاء بن يسار كه بمردى از حمير برخوردم، دانشمند بود و كتابها را ميخواند باو گفتم: زمينى كه بر روى آنيم بر كجاست؟ گفت بر صخرهاى سبز و آن صخره بر كف فرشتهاى است و آن فرشته بر پشت يك ماهى است (كه از زير عرش بر آسمانها و زمين تابيده است خ ب) گفتم: ساكنان زمين دوم چه كسانند؟ گفت: بادى نازاد (كشنده) كه چون خدا خواست عاد را نابود كند بدربانانش فرمود يكدر از آن بگشايند، گفتند: پروردگارا مانند سوراخ بينى گاو فرمود: در اين صورت زمين بر أهلش وارو شود، و آن را تنگ كرد تا باندازه يك حلقه انگشتر، و بآنجا رسيد كه پديد آورد خدا.