آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٧٦ - روايات
ج ٣- ص ١٦٣).
٢٢- و از أبى سعيد خدرى كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: اگر خدا هفت سال باران را بر مردم ببندد و آنگه بفرستد جمعى ناسپاس گويند اين بنوء دبران بود (...) ٢٣- از زيد بن خالد جهنى گفت رسول خدا دنبال بارانى نماز بامداد را در حديبيه براى ما خواند، و چون سلام داد رو بما كرد و فرمود: آيا نشنويد آنچه پروردگار شما در اين آيه گفته؟ من هيچ نعمت ببندههاى خود ندهم جز آنكه گروهيشان ناسپاسى كنند بر آن، امّا كسى كه بمن ايمان آرد و سپاسم گويد بر بارانم او است كه بمن ايمان دارد و بكوكب كافر است، و هر كه گويد: باران ما بنوء كذا و كذا است او است كه بستاره ايمان دارد و بمن كافر است (.. ج ٦ ص ١٦٤).
٢٤- و از ابن عباس است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله روزى باصحابش فرمود: ميدانيد پروردگار شما چه فرمايد؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند، فرمود: ميفرمايد:
آنان كه ميگويند باران ما از ستاره چنين و چنين است، كافر بخدا و مؤمن بستارهاند و آنان كه گويند: خدا بما باران داده بخدا مؤمنند و بدان ستاره كافر (....
ص ١٦٣) ٢٥- و از عبد اللَّه بن سخير كه سليمان بن عبد الملك او را خواست و گفت:
كاش علم نجوم مىآموختى تا دانشت ميافزود، گفتم: رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرموده: بدترين ترس من بر امّتم، تصديق بنجوم است، و تكذيب بقدر، و ستم بر امّت (....
ص ١٦٤) ٢٦- از جابر كه شنيدم از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله بر امّتم از سه چيز ميترسم، باران جستن از انواء، ستم پادشاه، تكذيب بقدر.
٢٧- و از معاويه ليثى گفت: رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: مردم بخشكسالى افتند پس خدا از رزق خود باران بدانها فرستد و مشرك شوند، گفتند چگونه يا