آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٢٣ - روايات
سيد آورده بنقل از كتاب صفين ابن ديزيل بىذكر سند، كه چون على ٧ خواست از كوفه برابر خوارج رود، در اصحابش منجمى بود و گفت: يا أمير- المؤمنين در اين ساعت مرو، و سه ساعت از روز گذشته برو، زيرا اگر در اين ساعت بروى بتو و يارانت آزار و زيان سختى ميرسد، و اگر در آن ساعت كه فرمودمت بروى پيروز شوى و غالب گردى و بمرادت برسى، على ٧ فرمود: تو ميدانى در شكم اسبم چيست؟ نر است يا ماده گفت: اگر حساب كنم ميدانم، فرمود:
هر كه تو را در اين باور كند قرآن را دروغ شمرده، خدا فرموده «خدا است كه علم ساعت را ميداند- تا آخر آيه، ٣٤ لقمان» سپس فرمود: محمّد صلى اللَّه عليه و اله هم آنچه را تو مدعى هستى مدّعى نبود، تو پندارى ساعت سود و زيان مسافر را ميدانى، و از ساعت بد ميگردانى هر كهات باور دارد از استعانت بخدا جلّ و عزّ در صرف بدى از خود بىنياز شود، و بايد دلبند بفرمانت تو را در برابر خدا جلّ و جلاله سپاس گويد، زيرا تو او را بساعت سودمند سفر رهنمودى، و از ساعت بد سفر باز گرفتى، هر كه بتو در اين بگرود نگرانم كه چون كسى باشد كه در برابر خدا ضد و همتا گيرد، بار خدايا فالى جز فال تو نيست، و شايسته پرستشى جز تو نيست.
سپس فرمود: ما بر خلاف غدقن تو اكنون سفر كنيم، و آنگه رو بمردم كرد و فرمود: أيا مردم، مبادا ستارهشناس شويد جز همان اندازه كه رهجوئى در خشكى و دريا است، همانا ستارهشناس چون پيشگو است، و پيشگو چون كافر و كافر در دوزخ است، بخدا سوگند اگر بمن خبر رسد كه تو بنجوم عمل كنى بزندان ابدت افكنم تا هستم و حقوقت را قطع كنم تا سلطنت دارم.
سپس در همان ساعت كه منجم نهى كرده بودش سفر كرد و باهل نهروان پيروز شد.
سپس فرمود: اگر در ساعتى كه منجم گفته بود سفر كرده بوديم مردم ميگفتند