آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٩٥ - روايات
آگاه نكردى و راه او را براى پى بردن بكار آنها هموار نساختى، و تو ميتوانى آنها را در گردش خود بسعد و يا نحس بچرخانى، زيرا تو هر چه را خواهى محو كنى يا بجا دارى، و ام الكتاب نزد تو است، ميدانم آنها از آفريدههاى تواند و از ساخت تو و خوشبخت نكنى آن را كه بآفريدهاى چون خود اعتماد كند، و از اختيار خود براى خود كمك خواهد، و آنان همانها هستند، و بد بخت نكنى كسى را كه بر آفريننده اعتماد كند كه تو هستى.
نيست شايسته پرستش جز تو يگانهاى، شريك ندارى، و از تو خواستارم بدان چه دارى و توانائى و آن را بدست دارى و از آن بىنيازى و بدان بىاعتنائى از خير كلى براى تندرستى و عافيت و بهرهورى بندهات- تا آخر دعاء- كه در ابواب استخاراتش آوردهايم.
١٣- در النجوم: بسندش از قيس بن سعد، گفت: بسيار ميشد كه با أمير المؤمنين ٧ در هر سفرى ميرفت همراه بودم، چون بجانب مردم نهروان تاخت و بمدائن رسيديم و من آن روز همدوش او بودم، مردمى از دهقانان به پيشواز او آمدند، و چند استر پيشكش آوردند و آنها را پذيرفت، و يكى از دهقانان مدائن بنام «سرسفيل» كه پارسيان رأى او را در گذشته حجّت دانستند و در آينده باو مراجعه ميكردند وجود داشت.
و چون امير المؤمنين ٧ را ديد گفت: از مقصد خود برگرد، فرمود: اى دهقان براى چه؟ گفت: يا أمير المؤمنين ستارهها كه بر آمدند نظر بد بهم دارند سعدها نحس شدند و نحسها سعد شدند، و در چنين روزى بايد نهان شد و بر جاى نشست، اين روز تو كشنده است، و در آن ستاره جنگجو قرآن كردند، بهرام در برج ميزان شرف يافته و از برج تو آتش فروزد و براى تو جاى نبرد نيست.
أمير المؤمنين ٧ لبخندى زد و فرمود: اى دهقان خبرگزار و بيم ده از مقدّرات، ديشب در آخر برج ميزان چه فرود آمد، و كدام ستاره در سرطان ورود كرد؟ گفت: من آن را بررسى كنم، و از آستين خود اسطرلابى و تقويمى بر