آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١١٨ - تفسير
١- چون ذو القرنين در مغرب زمين بجائى رسيد كه پس از آن عمارت و آبادانى نبود بديدش آمد كه خورشيد در يك گودال تاريك فرو ميرود و گر چه در واقع چنين نبوده، چنانچه كسى كه بدريا نشسته بديدش آيد كه خورشيد در دريا فرو ميرود در صورتى كه كناره دريا را نبيند، جبائى چنين گفته.
٢- غرب زمين مساكنى است كه گردشان دريا است و دورنمائى غروب خورشيد همانها است كه هم گرمند و هم گل آلود چون خره آنها بسيار است، و اين جمله اشاره بدانست.
٣- اخباريها گفتهاند: خورشيد در چشمهاى پر گرم و پر گل فرو مىشود و اين بسيار دور است، چون اگر كسوفى را بررسى كنيم كه در ديد اهل مغرب اول شب باشد در ديد مردم مشرق اول روز باشد بلكه آغاز شب ما عصر بلديست و ظهر ديگرى چاشت ديگرى و هنگام آفتابزدن ديگرى و نصف شب ديگرى، و اين باستقراء و آزمايش معلوم است و ميدانيم خورشيد در همه اين اوقات تابانست و گفتار اينكه در گل و خره فرو شده سخن خلاف يقين است، و كلام خدا از چنين ابهامى (تهمتى خ ب) بركنار است، و نماند مگر همان تأويل كه گفتيم و مقصود بيان دورنماى خورشيد است و گفتهاند در قول خدا «يافتش كه برآيد بر مردمى» يعنى خورشيد بر آيد بر مردمى بىپرده و در آن دو قول است.
١- كناره دريا بوده و كوهى و چيزى مانع از پرتو خورشيد نبوده براى همين در بر آمدن خورشيد بزير زمين ميرفتند يا زير آب چون تاب گرمى خورشيد را نداشتند و پس از غروب بكسب معاش ميپرداختند برعكس مردم ديگر.
٢- لخت بودند و بىجامه چون جانداران ديگر، و در كتب هيئت است كه بيشتر زنجيها و ساكنان بلاد نزديك خط استواء چنين هستند، و در كتب تفسير آمده كه برخى نزد آنها سفر كردند و چون از چين گذر كردند و از آنان پرسيدند جواب گرفتند كه تا مسكن آنها يك شبانه روز است، گويد و چون نزد آنها رسيدم ديدم هر كدام يك گوش خود را بستر كند و ديگرى را روى خود كشد، و چون نزديك طلوع