احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٣ - بخش اول احتجاج امير المؤمنين
خواهد رفت. يهودى گفت صحيح است به خط هارون و املاء موسى ٨ چنين ديدم.
در اكمال الدين و احتجاج نيز همين حديث نقل شده.
سليمان بن قراء گفت على بن موسى الرضا ٧ از پدر خود از آباء گرام خويش از امام حسين ٧ نقل كرد كه مردى يهودى از امير المؤمنين ٧ پرسيد چه چيز خدا ندارد و چه چيز نزد او نيست و چه چيز را نمىداند؟
على ٧ فرمود اما آنچه خدا نمىداند اين سخن شما است اى يهودان كه عزير را پسر خدا مىدانيد خدا براى خويش فرزندى نمىداند. اما آنچه براى خدا نيست شريك است و اما آنچه در نزد خدا نيست ظلم است كه نزد خدا ظلم نيست.
يهودى گفت اشهد ان لا اله الا الله و اشهد أنّ محمد رسول الله ٦.
اين حديث در صحيفة الرضا نيز نقل شده و از امالى شيخ نيز نقل شده اين حديث در صفحه ٢٢ كتاب با مختصر اختلافى از اكمال الدين نقل شده.
علل الشرائع حديث اول:
على بن محمد به اسناد خود نقل كرد كه مردى يهودى خدمت امير المؤمنين ٧ آمده گفت يا امير المؤمنين من از چند مسأله سؤال مىكنم در صورتى كه جواب دادى مسلمان مىشوم. فرمود هر چه مايلى بپرس يهودى! از ما اهل بيت داناتر پيدا نخواهى كرد.
يهودى گفت اين زمين روى چه قرار دارد و چرا فرزند شبيه عموها و دائيهاى خود مىشود و موى و گوشت و استخوان و رگ از كداميك از دو نطفه مرد و زن است. چرا آسمان را آسمان ناميدهاند و چرا دنيا به نام دنيا ناميده شد و آخرت به نام آخرت و آدم را آدم و حوا را حوا و درهم و را درهم و دينار را دينار ناميدهاند و چرا به اسب اجد و به قاطر عد و به الاغ حر گفتهاند؟
فرمود قرار زمين نيست مگر بر شانه فرشتهاى و قدمهاى آن فرشته بر سنگى است و سنگ بر روى شاخ گاوى و پاهاى گاو بر پشت ماهى است در درياى اسفل و دريا در ظلمت و ظلمت بر عقيم و عقيم بر ثرى و زير ثرى را جز خداوند كس