احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٢ - بخش اول احتجاج امير المؤمنين
مسلمان مىشوى؟ جواب داد آرى.
گفت اولين سنگى كه روى زمين نهاده شد و اول چشمهاى كه جوشيد و اولين درختى كه روئيد كدام بود؟ فرمود شما يهودان عقيده داريد كه اولين سنگ در بيت المقدس است ولى دروغ است اولين سنگ همان سنگى بود كه آدم با خود از بهشت آورد. يهودى گفت صحيح است به خدا قسم به خط هارون و املاء موسى چنين نوشته ديدم.
فرمود شما معتقديد كه اولين چشمه همان چشمهاى بود كه در بيت المقدس جوشيد ولى دروغ است آن چشمه زندگى است كه يوشع بن نون ماهى را در آن چشمه شستشو داد و خضر نيز از همان چشمه آشاميد و هر كس بخورد زنده مىماند. گفت صحيح است به خط هارون و املاء موسى چنين نوشته ديدم.
فرمود شما مىگوئيد اولين درخت كه به روى زمين روئيد زيتون بود ولى دروغ است اولين درخت همان درخت خرماى عجوه است (نوعى از خرما كه در مدينه است) كه آدم آن را از بهشت آورد. گفت صحيح است به خط هارون و املاء موسى چنين يافتم.
گفت اما سه سؤال ديگر: اين امت چند نفر رهبر و امام دارند كه مردم اگر آنها را خوار بنمايند زيانى براى آن امامان نيست؟ فرمود دوازده امام گفت همين طور است به خط هارون و املاء موسى ٧ يافتم.
گفت پيامبر شما در بهشت كجا است؟ فرمود در اعلى درجه بهشت و عالىترين جايگاه بهشت عدن. گفت صحيح است همين طور به خط هارون و املاء موسى يافتم.
سپس پرسيد چه كسى با او در منزلش خواهد بود؟ فرمود دوازده امام. گفت همين طور به خط هارون و املاء موسى ديدم.
سپس گفت هفتم را اگر بگوئى اسلام مىآورم. وصى پيامبر شما چند سال بعد از او زندگى مىكند فرمود سى سال. باز پرسيد مىميرد و يا او را مىكشند؟ فرمود به وسيله شمشيرى كه بر فرقش مىزنند كه محاسنش با آن خونين مىگردد از دنيا