احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٨ - بخش دوم استدلالى ديگر از امير المؤمنين
از اين عنايت شده بود وقتى به نماز مىايستاد صدائى از دلش بر مىآمد مانند ديگ كه در حال جوش است از شدت گريه با اينكه خداوند به او امان عنايت كرده بود از عقاب او مىخواست با گريه خود در مقابل پروردگار به خشوع پردازد و پيشواى ديگران باشد ده سال آنقدر بر روى قدمهاى خود ايستاد كه قدمهايش ورم كرد و صورتش زرد شد تمام شب را به شبزندهدارى مىپرداخت بقدرى كه او را سرزنش نمودند طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى براى اينكه به سعادت برسد آنقدر گريه مىكرد كه غش مىنمود.
مىگفتند يا رسول الله مگر خداوند گناه گذشته و آينده تو را نبخشيده لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ مىفرمود چرا آيا بنده شاكر نباشم اگر كوهها به راه افتاد با داود براى محمد ٦ بهتر از آن انجام شد روزى با آن جناب در كوه حراء بوديم كه كوه به حركت درآمد فرمود آرام باش روى تو جز پيامبر و صديق شهيد نيست كوه در پاسخ دستور آن جناب آرام گرفت با هم از كنار كوهى رد شديم سيلاب اشك از اطراف كوه مىريخت فرمود اى كوه چرا گريه مىكنى عرض كرد يا رسول الله حضرت مسيح از كنار من گذشت مردم را مىترسانيد از آتشى كه آتشگيره آن انسان است و سنگ مىترسم من آن سنگ باشم فرمود نترس آن سنگ كبريت است كوه آرام گرفت و سكون اختيار كرد و سخن آن جناب را پذيرفت.
يهودى گفت به سليمان قدرت و سلطنتى بخشيدند كه به احدى بعد از او نبخشيدند على ٧ فرمود همين طور است به حضرت محمد ٦ از اين بهتر دادهاند فرشتهاى برايشان نازل شد كه تا آن وقت به زمين فرود نيامده بود بنام ميكائيل و گفت يا محمد در كمال نعمت زندگى كن اينك كليدهاى خزائن زمين در اختيار تو است و كوههاى آن طلا و نقره مىگردد و از مقام آخرتت ذرهاى كسر نمىشود پيامبر اكرم ٦ با جبرئيل كه دوستش بود مشورت نمود او گفت تواضع را بگزين فرمود پيامبرى بنده خدايم زندگى مىكنم يك روز مىخورم و دو روز نمىخورم تا به برادران ديگرم از پيامبران ملحق شوم