احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٤٣٨ - بحثى ديگر از شيخ مفيد عليه الرحمة
نقل مىكنند، بلكه از يك حمّال بازارى هم به ظاهر عدالت مىپذيرند. آنچه مستند به قول پيامبر اكرم بنمايد. اما آنچه امير المؤمنين ٧ بدون اسناد به پيامبر اكرم ٦ بفرمايد بنا به نظر آنها بايد دقت كرد و موقوف است اگر درستى آن واضح بود به آن معتقد مىشوند از باب نظر نه از جهت اينكه امير المؤمنين ٧ فرموده، اما اگر متوجه اشتباهش شدند از آن اجتناب مىكنند و رد مىنمايند بر امير المؤمنين و پيروانش در اين حكم. چنين عقيده دارند كه معيار رأى خود آنها است نه فرموده امير المؤمنين ٧.
اين چنين اعتقادى را هر كس كه مقدارى محبت به امير المؤمنين ٧ و حق واجب آن مولى داشته باشد و او را به واسطه دستور خدا تعظيم نمايد نخواهد داشت و چنين عقيدهاى ندارد مگر كسى كه فرمايش پيامبر ٦ را رد نمايد كه فرمود
على مع الحق و الحق مع على يدور حيثما دار
و فرمود
انا مدينة العلم و على بابها
و فرمود
على اقضاكم
و اين فرموده خود امير المؤمنين كه فرمود: پيامبر اكرم ٦ دست بر سينه من گذاشت و فرمود: خدايا قلبش را هدايت فرما و زبانش را ثابت بدار. ديگر هرگز در مورد قضاوت بين دو نفر ترديد در خودم نيافتم. صحبت كه به اينجا رسيد متحير شد و گفت اين تهمت است كه بر فقها مىزنيد. آنها دليل دارند در مورد مطالبى كه از ايشان نقل كردى.
بعضى از حاضرين روى به جانب او كرده گفتند ما از اين حرفها بيزاريم و هر كس معتقد به چنين حرفى باشد. ديگرى به او گفت اگر آنها دليلى بر آنچه شيخ مفيد از آنها نقل كرد داشته باشند، آن دليل خود كافى است بر ابطال آنچه را كه تو اول مدعى شدى كه فقها هرگز مخالفت با امير المؤمنين نمىكنند. ما تو را به خدا مىسپاريم از اعتقاد به چنين قولى زيرا هر چه را تو دليلى بر خلاف امير المؤمنين بدانى همان دليلى است بر ابطال نبوت حضرت محمد ٦. آن مرد از خجالت سكوت كرد و مردم متفرق شدند.