احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٩٧ - بخش نوزدهم مناظرات حضرت على بن موسى الرضا
گذشته ابراهيم خليل الرحمن موقعى كه پرندهها را قطعه قطعه كرد و روى هر كوهى مقدارى از آنها را قرار داد. بعد صدا زد، با سرعت آمدند. غير از آن موسى بن عمران و آن هفتاد نفرى كه انتخاب كرد كه با او به كوه بيايند و گفتند تو خدا را ديدهاى، به ما نيز نشان بده. گفت من خدا را نديدهام. گفتند ما ايمان نمىآوريم تا خدا را آشكارا ببينيم. صاعقهاى بر آنها جهيد، تمامشان سوختند. موسى تنها ماند. عرض كرد خدايا من هفتاد نفر از بنى اسرائيل را انتخاب كردم و آوردم. حالا تنها برگردم چگونه حرف مرا قبول مىكنند. اگر مىخواستى آنها را قبلا مىكشتى با من و به واسطه حرف نادان مردم ما را هلاك مىكنى. خداوند پس از مرگ آنها را زنده كرد. تمام آنچه برايت نقل كردم نمىتوانى دفع كنى زيرا تورات و انجيل و زبور و فرقان گوياى اين مطالب است.
اگر هر كس مرده زنده كند و كور و برص و ديوانه را شفا بخشد بتوان او را خدا گرفت بايد تمام اينها خدا باشند. يهودى چه مىگوئى؟ جاثليق گفت سخن، سخن تو است لا اله الا الله.
بعد متوجه راس الجالوت شده فرمود: يهودى توجه كن. سؤال مىكنم از تو ده آيهاى كه نازل شده بر موسى بن عمران. آيا در تورات ذكر محمد ٦ و امتش آمده آنجا كه مىفرمايد زمانى كه آمد امت اخير پيروان شتر سوار خدا را تسبيح مىكنند به واقع تسبيحى جديد در عبادتگاههاى تازه. بنى اسرائيل به آنها پناه آورند و به قدرت ايشان سر فرود آورند تا آرامش خاطر مىيابند. زيرا در اختيار آنها شمشيرهائى است كه به وسيله آنها انتقام مىگيرند از امتهاى كافر جهان در اطراف زمين اگر همين طور در تورات نوشته نيست؟ راس الجالوت گفت چرا همين طور است. آنگاه رو به جاثليق نموده فرمود: يا نصرانى! چقدر از كتاب شعيا اطلاع دارى؟ گفت كلمه به كلمه واردم. به آن دو فرمود: اين تهمت از اين سخن او را مىدانيد مردم من ديدم چهره الاغ سوار را كه لباسى از نور پوشيده و شتر سوار را ديدم كه نورش چون ماه مىدرخشيد گفتند چرا اين حرف را زده؟
حضرت رضا ٧ فرمود: نصرانى آيا در انجيل اين سخن عيسى را