احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣١٢ - مناظره عمران صابى
چه كرد؟ به خدا گمان نمىكردم على بن موسى الرضا ٧ تاكنون در اين مسائل بحث كرده باشد و نه سابقه اين كارها را داشت. او در مدينه گاهى كه سؤال مىكردند جواب مىداد مگر متكلمين در آنجا پيش او اجتماع مىكردند؟! گفتم حاجيان كه رهسپار مكه بودند از مسائل حلال و حرام سؤال مىكردند. به آنها جواب مىداد. بعضى كه اهل بحث و مناظره بودند با آنها نيز به مناظره مىپرداخت.
محمد بن جعفر گفت من مىترسم مأمون بر او رشگ برد و عاقبت او را به وسيله سم از ميان بردارد يا بلائى بر سرش درآورد به او گوشزد كن تا خوددارى كند از اين كارها. گفتم از من نمىپذيرد. اين مرد مىخواهد او را آزمايش كند و ببيند از علوم اجدادش بهرهاى دارد. گفت بگو عمويت از اين كار خوشش نمىآيد و مايل است در اين موارد خوددار باشى به دلائل زيادى.
وقتى من خدمت حضرت رضا ٧ در منزلش رسيدم پيغام عمويش را نقل كردم امام ٧ لبخندى زده فرمود: خدا عمويم را حفظ كند، خوب او را مىشناسم. چرا كار مرا دوست نمىدارد؟ در اين لحظه رو به غلام خود نموده فرمود:
برو عمران صابى را بياور.
عرض كردم من محل او را مىدانم در خانه يكى از دوستان شيعه ما است.
فرمود: اشكالى ندارد برايش مركب سوارى ببريد. من پيش عمران رفتم و او را آوردم. امام (ع) احترام زيادى نمود و يك دست لباس خواست و به او خلعت داد با مركبى سوارى و ده هزار درهم.
عرض كردم آقا فدايت شوم از روش امير المؤمنين جد بزرگوارت پيروى كردى؟ فرمود: چنين بايد كرد. بعد امام دستور داد شام بياورند. مرا در پهلوى راست خود و عمران را طرف چپ نشاند تا از خوردن غذا فارغ شديم. آنگاه فرمود: اينك با دوستان خود برو ولى فردا پيش ما بيا تا تو را با غذاهاى مدينه پذيرائى كنم.
پس از اين جريان دانشمندان و متكلمين كه داراى عقايد مختلف بودند پيش او مىآمدند و به مناظره مىپرداختند. عمران همه را مغلوب مىكرد تا ديگر از بحث و مناظره با او اجتناب كردند. مأمون نيز به او ده هزار درهم داد، فضل بن سهل نيز