احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٧٥ - بخش بيست و سوم احتجاجهاى امام على النقى صلوات الله عليه و ياران و بستگان آن جناب با مخالفين و معاندين
چشم لذت ببرد همه آنها را خداوند براى آدم مباح كرده بود و درختى كه مورد نهى بود كه از آن نخورند، درخت حسد بود كه از آنها عهد گرفت به چشم حسد نگاه نكنند به كسانى كه خداوند به آنها فضيلت بخشيده. آدم فراموش كرد و نگاه نمود با ديده حسرت و تصميم استوارى نداشت.
اما اين آيه أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً يعنى برايش پسر و دختر هر دو متولد مىشود. عرب به هر دو تائى كه نزديك باشند زوجان مىگويد كه هر كدام يك زوج است. به خدا پناه مىبرم كه به خدا نسبت داده شود آنچه به دل تو خطور كرده بود. تو مىخواهى راه چارهاى براى انجام گناه بجوئى هر كه چنين كند گرفتار گناه مىشود و روز قيامت عذاب او دو چندان است و براى هميشه با خوارى در جهنم خواهد بود.
اما گواهى يك زن كه پذيرفته است قابله است كه شهادت او با رضاى خصم تنهائى پذيرفته است، اگر راضى نبود بايد لا اقل دو زن باشند كه يك زن به جاى يك مرد است. در مورد ضرورت چون نمىتواند شاهد زايمان زن بشود، اگر يك زن بود شهادت او پذيرفته است به ضميمه قسم كه مىخورد، اما فرمايش على ٧ در مورد خنثى به اين طور است كه چند نفر عادل هر كدام يك آينه به دست مىگيرند و خنثى پشت سر آنها لخت مىايستد. آنها به آينهها تماشا مىكنند و شكل را مىبينند و طبق آن حكم مىنمايند.
اما مردى كه مشاهده كرد چوپان با گوسفندان درآميخته اگر گوسفند بخصوصى را بشناسد آن را مىكشد و مىسوزاند. اگر نشناسد گله را به دو قسمت مىكند و بين آن دو قسمت قرعه مىزند. وقتى يك قسمت از گوسفندان قرعه به آنها اصابت كرد نصفه ديگر آسوده است. باز آن نصف را دو نصف مىكند. همين طور پيوسته قرعه مىزند تا بماند دو گوسفند. وقتى دو گوسفند باقى ماند بين آن دو قرعه مىزند. به هر كدام اصابت كرد، آن را مىكشد و آتش مىزند، بقيه گوسفندان آزادند.