احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٩٣ - بخش نوزدهم مناظرات حضرت على بن موسى الرضا
فردا صبح فضل بن سهل آمد و گفت فدايت شوم پسر عمويت انتظار شما را دارد، تمام علماء آمدهاند آيا تشريف مىآوريد. فرمود: تو جلو برو من هم خواهم آمد ان شاء الله بعد امام وضو براى نماز گرفت و مختصرى شربت سويق (غذائى است كه با آب و آرد و روغن درست مىكنند) به من نيز عنايت كرد با هم خارج شديم و پيش مأمون رفتيم.
تمام مدعوين حضور داشتند. محمد بن جعفر نيز با گروهى از فرزندان ابو طالب و بنى هاشم حضور داشتند. مدتى آنها ايستاده بودند و حضرت رضا ٧ با مأمون نشسته بود و صحبت مىكرد تا اجازه جلوس به آنها داد نشستند. مأمون با تمام صورت توجه به امام داشت و با او صحبت مىكرد تا يك ساعت.
بعد رو كرد به جاثليق و گفت اينك پسر عمويم على بن موسى بن جعفر كه از فرزندان فاطمه زهرا ٣ و فرزند على بن ابى طالب ٧ است تشريف آوردند. مايلم با ايشان بحث كنى ولى جانب انصاف را رعايت نمائى. جاثليق گفت چگونه بحث نمايم با شخصى كه استدلال به كتابى مىنمايد كه من منكر آن كتاب هستم و به پيامبرى كه ايمان به نبوت او ندارم.
حضرت رضا ٧ فرمود: اگر استدلال به انجيل خودت بنمايم اقرار مىكنى؟! جاثليق پاسخ داد مگر مىتوانم گفته انجيل را نپذيرم. به خدا قسم اقرار مىكنم گرچه خلاف ميلم باشد. حضرت رضا ٧ فرمود: هر چه مايلى بپرس ولى دقت در جواب بكن.
جاثليق گفت عقيده شما در باره نبوت حضرت عيسى و كتاب او چيست؟ آيا منكر آن دو هستى؟ امام فرمود: من معتقد به نبوت عيسى و كتاب او و بشارتى كه به امتش داده و آنچه حواريين به آن اقرار نمودهاند هستم. ولى كافرم به نبوت عيسائى كه اقرار به نبوت حضرت محمد و به كتاب او نداشته باشد و امتش را به اين بشارت نداده باشد.
جاثليق گفت مگر اثبات سخن به وسيله دو شاهد عادل نمىشود؟ فرمود: چرا.
گفت دو شاهد عادل كه نصرانيت آنها را بپذيرد بر نبوت حضرت محمد