احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٣٧ - بخش نهم مناظرات امام حسن و امام حسين
خانه پيامبر ٦ در مسجد است و منزل ما بين منازل پيامبر است زيرا خداوند به او دستور داد كه مسجدش را بنا كند. آن جناب ده خانه ساخت كه نه خانه آن تعلق داشت به فرزندان و زنانش و خانه وسط متعلق به پدرم بود كه اينك آشكار است و خانه همان مسجد پاك است كه خداوند در باره آن مىفرمايد أَهْلَ الْبَيْتِ ما اهل بيت هستيم كه از ما رجس پليدى را دور كرده و پاك و پاكيزهمان كرده.
مردم اگر من سالها پشت سر هم بايستم و براى شما امتيازات خود را كه خداوند ارزانى داشته بيان كنم نمىتوانم تمام نمايم. من فرزند نذير و بشير و سراج منيرم آن پيامبرى كه رحمت براى جهانيان بود پدرم على ولى مؤمنين و شبيه هارون بود.
معاويه فرزند صخر خيال مىكند من او را شايسته خلافت مىدانم و خود را شايسته آن نمىدانم دروغ مىگويد. به خدا سوگند من از جان مردم بر آنها مقدمترم.
بدستور قرآن و بيان پيامبر ٦ جز اينكه ما خانواده پيوسته مظلوم و مقهور و ستم كشيده و بيمناك از دست ستمگرانيم. از زمان درگذشت پيامبر ٦ خداوند حاكم خواهد بود بين ما و ستمگرانمان. آنها كه بار گران خود را بر دوش ما نهادند و مردم را عليه ما شورانيدند و سهم و بهره ما را از خمس و غنائم جلوگيرى نمودند و مادرمان فاطمه ٣ را از ارث پدرش محروم كردند. من نام كسى را نمىبرم ولى بخدا سوگند قاطع مىخورم كه اگر مردم گوش به حرف خدا و پيامبر ٦ داده بودند آسمان بارانش را مىباريد و زمين بركتش را مىداد و هيچ اختلافى بوجود نمىآمد و از مرغزار سبز و خرم زمين استفاده مىكردند تا روز قيامت ديگر مثل تو اى معاويه طمع به خلافت پيدا نمىكرد اما وقتى پيشينيان خلافت را از جايگاهش خارج نمودند و پايههاى آن را واژگون كردند و قريش بر سر آن به جست و خيز افتادند مانند توپى كه از اين دست به آن دست مىكنند تا آنجا كه تو نيز اى معاويه در آن طمع پيدا كردى و اصحابت نيز بعد از تو.