احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٣٨ - اين هم مناظرهاى از حضرت رضا
٦ باشد نه ديگرى در نتيجه فضيلتى كه شما از آيه استفاده كرديد براى امير المؤمنين ٧ ثابت نخواهد شد.
حضرت رضا ٧ فرمود: اين ادعاى تو صحيح نيست يا امير المؤمنين زيرا شخص ديگرى را مىخواند و صدا مىزند نه خود را چنانچه امركننده به ديگرى امر مىكند نه به خود و اين صحيح نيست كه واقعا خود را صدا زده باشد چنانچه نمىشود امر به خود بكند. وقتى پيامبر اكرم ٦ در مباهله مردى جز امير المؤمنين ٧ را شركت نداد مىفهميم كه نفس پيامبر در اين آيه امير المؤمنين ٧ است و اين امتياز را در قرآن به او بخشيد. مأمون گفت وقتى جواب آمد سؤال از بين مىرود.
كتاب الدرة الباهرة نقل مىكند كه گروهى از صوفيان و پشمينه پوشان به حضرت رضا ٧ عرض كردند: مأمون اين مقام را به تو رد كرد زيرا شما شايستهترين مردم به اين مقام هستى اما لازم است كه لباس پشمينه پوشى و لباسى كه شايسته شما است.
حضرت رضا ٧ فرمود: وظيفه امام اجراى قسط و عدالت است حرف راست بگويد و به عدالت حكم كند و خلاف وعده ننمايد خداوند در اين آيه مىفرمايد قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ حضرت يوسف ديباى طلاباف مىپوشيد و تكيه بر اريكه و تخت آل فرعون مىزد.
روايت ديگر: مأمون تصميم گرفت مردى را بكشد در اين مورد با حضرت رضا ٧ مشورت نمود. آن جناب فرمود: خداوند عزت آن كس كه عفو شايسته بنمايد افزايش مىدهد. مأمون او را بخشيد.
در كتاب درة باهره مىنويسد: مردى نصرانى را پيش مأمون آوردند كه با زنى از بنى هاشم زنا كرده بود همين كه چشم او به مأمون افتاد مسلمان شد علماء گفتند:
اسلام جرائم قبل را از ميان مىبرد اما حضرت رضا ٧ فرمود: نه او را بايد بكشى زيرا وقتى مسلمان شد كه خويشتن را در چنگال عدالت ديد و بيم از خطر داشت خداوند در اين آيه مىفرمايد فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا.