احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٢٥ - مناظره عمران صابى
بينا است در يك حالت و اين محال است. عرض كرد فدايت شوم او مىداند يكى از اين حالات هست نه ديگرى. فرمود: اشكالى ندارد. كداميك از آنها هست آنچه اراده كرده باشد يا آنچه اراده نكرده؟ سليمان گفت چيزى كه اراده كرده باشد.
حضرت رضا خنديد. مأمون و ساير دانشمندان حاضر نيز خنديدند. فرمود: غلط كردى و گفته خود را زير پا گذاشتى زيرا گفتى او مىداند انسانى مىميرد امروز و اراده مرگ او را نمىكند و مىداند چيزى را مىآفريند و اراده آفرينش آنها را ندارد.
وقتى علم به نظر شما جايز نباشد در مورد چيزى را كه اراده نكرده باشد پس خداوند فقط چيزى را مىداند كه اراده كرده وجود داشته باشد (چيز ديگر را كه اراده نكرده نمىداند اين مخالف حرف قبل تو است). سليمان گفت منظورم اين است كه اراده نه خدا است و نه غير خدا. حضرت رضا فرمود: نادان! وقتى مىگوئى خدا نيست او را غير خدا فرض كردهاى. وقتى مىگوئى خدا است او را ذات خدا شمردهاى.
سليمان گفت پس او مىداند چگونه چيزى را مىآفريند. فرمود: آرى. سليمان گفت در اين صورت اثبات چيزى در ازل لازم مىآيد (اين سخن را سليمان از آن جهت مىگويد كه خيال مىكند علم به شىء موجب وجود آن شىء مىشود) حضرت رضا ٧ فرمود: سخن نادرستى گفتى. زيرا شخص ممكن است بنّاى خوبى باشد با اينكه بنائى نكند و خياط ماهرى باشد و خياطى نكند و يا كارى را خوب انجام دهد گر چه تاكنون آن كار را انجام نداده باشد (يعنى علم به شىء موجب وجود آن نمىشود). سپس فرمود: سليمان! آيا خداوند مىداند كه يكتا است و چيزى با او نيست؟ گفت آرى. فرمود: پس موجب اثبات چيزى در ازل مىشود اين علم خدا.
سليمان گفت او نمىداند كه يكتا است و چيزى با او نيست. حضرت رضا فرمودند: تو اين مطلب را مىدانى؟ گفت آرى. فرمود: پس تو از خدا داناترى؟! سليمان گفت اين سؤال محال است. فرمود: در نزد تو محال است كه يكتا باشد و چيزى با او نباشد و او سميع، بصير، حكيم، قادر، عليم و خبير باشد. گفت آرى.
فرمود: پس چطور از خود خبر مىدهد كه واحد، حى، سميع، بصير، حكيم، قادر، عليم و خبير است با اينكه خودش نمىداند كه چنين هست؟! اين ادعا رد حرف خدا