احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٥٣ - بخش دوازدهم مناظرات حضرت باقر
آن مرد گفت صحيح مىفرمائيد. ابتداى اين حجر الاسود چگونه بوده است؟
فرمود موقعى كه خداوند پيمان بنى آدم را گرفت نهرى شيرينتر از عسل و نرمتر از كره جارى كرد. به قلم دستور داد از آن نهر مركب بردارد. اقرار مردم و آنچه تا روز قيامت اتفاق مىافتد بنويسد، بعد آن نوشته را در نهاد اين سنگ قرار داد اين بوسيدن كه مشاهده مىكنى نشانهاى از بيعت بر اقرارى است كه دادهاند. پدرم هر وقت استلام ركن را مىكرد مىفرمود
اللهم امانتى اديتها و ميثاقى تعاهدته يشهد لى عندك بالوفاء.
آن مرد گفت صحيح مىفرمائيد. از جاى حركت كرد و رفت. در اين موقع حضرت باقر ٧ به فرزندش امام صادق فرمود برو آن مرد را برگردان. تا صفا به دنبالش رفت، او را نديد. حضرت باقر ٧ فرمود او خضر بود.
رجال كشى صفحه ١٤٣- ١٤٤.
ثوير بن ابى فاخته گفت عازم حج شدم به همراه عمر بن ذر قاضى و ابن قيس ماصر و صلت بن بهرام به هر منزلى كه مىرسيديم آنها مىگفتند چهار هزار سؤال نوشتهايم تا از حضرت باقر ٧ بپرسيم كه هر روز سى مسأله سؤال نمائيم ما اين مأموريت را به تو مىسپاريم. من از حرف آنها غمگين شدم تا وارد مدينه شديم و از هم جدا گشتيم. من خدمت حضرت باقر منزل گرفتم و عرض كردم فدايت شوم ابن ذر و ابن قيس ماصر و صلت با من همسفر بودند. شنيدم مىگفتند چهار هزار سؤال نوشتهاند كه از شما بپرسم. من از حرف آنها غمگين شدم. امام باقر ٧ فرمود چرا غمگين شدى؟ وقتى آمدند اجازه ورود به آنها بده.
فردا صبح غلام امام ٧ آمد و گفت درب خانه ابن ذر و چند نفر ايستادهاند. امام به من فرمود ثوير حركت كن. به آنها اجازه ورود بده. از جاى حركت كردم و آنها را آوردم. پس از ورود سلام كرده نشستند ولى حرفى نزدند. مدتى طول كشيد. امام باقر ٧ شروع كرد به سؤال از احاديث ولى آنها صحبت نمىكردند. وقتى امام ديد صحبت نمىكنند به كنيزى به نام سرحه داشت فرمود سفره بياندازد. وقتى كنيز سفره را آورد و انداخت حضرت باقر ٧ فرمود خداى را سپاس كه براى هر چيزى حدّ و اندازهاى قرار داده حتى براى همين سفره.