احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٥٩ - بخش سوم احتجاجهاى امير المؤمنين
كافر و مشرك و در بهشت خواهد بود نه در جهنم اين آيه همان مطلب را بيان مىكند فِيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ است. نامه را بست و به پيك داد و روانه شد. قيصر پس از قرائت جواب، اسيران را آزاد نمود ساكنين مملكت خود را به اسلام دعوت نمود.
نصرانيان اعتصاب نمودند و تصميم كشتن او را گرفتند.
همه آنها را جمع كرد و گفت مردم من مىخواستم شما را بيازمايم و آنچه ابراز داشتم براى اين بود كه ببينم شما چگونه هستيد اينك كه آزمايش نمودم خدا را سپاسگزارم نصرانيان آرام گرفتند و اطمينان يافتند. گفتند ما نيز همين طور در باره تو گمان داشتيم. قيصر اسلام خود را پنهان كرد تا از دنيا رفت او به ياران نزديك و كسانى كه به آنها اعتماد داشت مىگفت عيسى بنده خدا و رسول او و كلمه خدا است كه به گريبان مريم القا نموده و روح از اوست و محمد ٦ پس از عيسى پيامبر به حق است.
عيسى بشارت ظهور او را به ياران خود داده و مىگفت هر كس از شما او را درك كرد اسلام مرا به او برساند او برادر من و بنده خدا و پيامبر اوست و با دين اسلام از دنيا رفت.
وقتى قيصر از دنيا رفت جريان او را به هرقل اطلاع دادند گفت اين مطلب را پنهان نمائيد و انكار كنيد و اقرار به چنين چيزى نكنيد كه اگر مطلب آشكار شود پادشاه عرب طمع به مملكت ما مىاندازد كه شخصيت ما از بين مىرود و نابود مىشويم هر كدام از خواص قيصر و خدمتكاران و خانوادهاش چنين عقيدهاى دارند او را پنهان بداريد.
هرقل اظهار نصرانيت نمود و نفوذى پيدا كرد. پايان حديث (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ*).
از همان كتاب ارشاد به اختلاف سند: سهل بن حنيف انصارى گفت ما با خالد بن وليد در مأموريتى مىرفتيم رسيديم به دير يك نصرانى بين شام و عراق.
راهب از دير سر برآورده گفت شما كه هستيد؟ گفتيم مسلمانيم از امت محمد ٦. از جايگاه خود خارج شد و به جمع ما پيوست پرسيد رهبر شما