احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١١٧ - بخش هشتم آنچه امير المؤمنين
حركت كن و بر منبر برو و سخن بگو كه قريش جاهل به مقام تو نباشند پس از من و بگويند حسين چيزى نمىداند، اما سخن خود را در ارتباط با سخن برادرت قرار بده.
امام حسين ٧ بر منبر رفت پس از حمد و ثناى پروردگار و درود بر پيامبر اكرم ٦ به اختصار فرستاد سپس فرمود: مردم! از جدم پيامبر اكرم ٦ شنيدم مىفرمود:
ان عليا مدينة هدى فمن دخلها نجا و من تخلف عنها هلك
على شهر هدايت است هر كه داخل آن شد نجات يافت و هر كه كناره گرفت هلاك شد. على ٧ از جاى حركت كرد و او را در آغوش گرفت و بوسيد سپس فرمود: مردم بدانيد اين دو جوجههاى پيامبر ٦ هستند و يادگار اويند كه امانت به من سپرده و من به امانت در اختيار شما مىگذارم بدانيد مردم! كه پيامبر اكرم ٦ در باره اين دو از شما بازخواست خواهد كرد.
احتجاج طبرسى صفحه ١٣٨.
اصبغ بن نباته گفت روزى امير المؤمنين ٧ روى منبر كوفه مشغول سخنرانى بود پس از حمد و ثناى پروردگار فرمود
ايها الناس سلونى قبل ان تفقدونى فان بين جوانحى علما جما
. ابن كواء از جاى حركت كرده گفت يا امير المؤمنين وَ الذَّارِياتِ ذَرْواً چيست فرمود بادها هستند. گفت فَالْحامِلاتِ وِقْراً چيست فرمود ابرها. گفت فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً كدام است فرمود ملائكه. گفت يا امير المؤمنين من در قرآن آياتى را مشاهده مىكنم كه آيات ديگر را نقض مىكند فرمود مادر به عزايت بنشيند پسر كواء كتاب خدا آياتش يك ديگر را تصديق مىكنند نه هم را نقض نمايند اينك بپرس هر چه مىخواهى.
گفت مىبينم در قرآن مىفرمايد بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ و در آيه ديگرى رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ* و در آيه ديگرى رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ.
فرمود مادر به عزايت بنشيند پسر كواء اين مشرق است و آن مغرب اما رَبُ