احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١١٩ - بخش هشتم آنچه امير المؤمنين
سفيدى تابناك در آسمان چيست؟ فرمود آن مسيل آسمان است و امان براى اهل زمين است از همان محل خداوند قوم نوح را به باران سيلآسا غرق نمود.
گفت يا امير المؤمنين بفرمائيد اين (محو) و نابودى كه در ماه است چيست؟
فرمود الله اكبر، الله اكبر. مردى نابينا مسألهاى كوركورانه مىپرسد مگر در قرآن نشنيدهاى وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً گفت يا امير المؤمنين مرا از اصحاب پيامبر ٦ خبر بده. فرمود از كداميك آنها سؤال مىكنى؟ گفت از ابى ذر غفارى. فرمود از پيامبر اكرم ٦ شنيدم مىفرمود
ما اظلت الخضراء و لا اقلت الغبراء ذا لهجة اصدق من ابى ذر
. آسمان سايه نيافكنده و زمين برنداشته راستگوتر از ابى ذر غفارى را.
گفت راجع به سلمان فارسى بگو. فرمود به به سلمان از ما اهل بيت است. چه كسى مانند لقمان حكيم است داراى علم اول و آخر بود گفت از حذيفة بن يمان فرمود او مردى بود كه اسماء منافقين را مىدانست اگر از حدود خدا از او بپرسيد او را عالم و دانا به آن مىيابيد.
گفت مرا از عمار ياسر مطلع فرما. فرمود او مردى بود كه گوشت و خون او را بر آتش خدا حرام كرده كه ذرهاى از پيكر او را فرا گيرد. گفت مرا از خود مطلع فرما.
فرمود من جورى بودم كه هر گاه از پيامبر اكرم سؤال مىكردم جوابم را مىداد و اگر سكوت مىكردم او خود ابتدا به سخن مىنمود.
گفت يا امير المؤمنين به من بفرمائيد اين آيه مربوط به كيست؟ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا فرمود كفار اهل كتاب يهود و نصارى كه بر حق بودند ولى در دين خود بدعت گزاردند خيال مىكنند كار خوب انجام مىدهند. آنگاه از منبر پائين آمد و با دست بر روى شانه ابن كواء زد و فرمود اى پسر كواء اهل نهروان از آنها دور نيستند.