احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٨١ - بخش سيزدهم احتجاجات حضرت صادق
گفت روح كجاست؟ فرمود: در دل زمين، همان جا كه بدن به خاك شده تا روز قيامت. گفت كسى را كه به دار آويختهاند روحش كجاست؟ گفت در اختيار فرشتهاى كه روحش را گرفته تا به زمين تحويل دهد.
گفت بفرمائيد آيا روح غير از خون است؟ فرمود: آرى روح بنا بر آنچه توضيح دادم برايت مادهاش از خون است و از خون رطوبت جسم مىباشد و صفاى چهره و صداى خوب و خنده زياد وقتى خون منجمد شود روح در بدن مفارقت مىكند.
گفت آيا مىتوان روح را به وزن نسبت داد، سبكى و سنگينى؟ فرمود: روح مانند بادى است كه در خيك و مشك مىدمى. وقتى در او مىدمى مشك پر مىشود از باد اما به وزن مشك نمىافزايد اين دميدن باد در او نه از وزن او مىكاهد وقتى خارج شود همين طور روح داراى سنگينى و سبكى نيست.
گفت بفرمائيد حقيقت باد چيست؟ فرمود: باد همان هوا است، وقتى به حركت درآيد باد مىشود وقتى ساكن است هوا است كه به وسيله آن دنيا به پا ايستاده اگر باد سه روز در جهان نوزد هر چه در روى زمين است فاسد مىشود و بو مىگيرد زيرا باد مانند بادبزن از اشياء چيزهاى فاسد را دور و دفع مىنمايد و او را پاكيزه مىكند پس باد مانند روح است در بدن كه اگر خارج شد بدن متعفن مىشود و تغيير مىيابد فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ.
گفت آيا روح وقتى از قالب خارج شد متلاشى مىشود يا باقى است؟ فرمود:
باقى است تا وقتى در صور دميده شود، در اين موقع همه چيز از بين مىرود ديگر حس و محسوسى وجود ندارد باز دو مرتبه برمىگردند چنانچه ابتدا مدبّر اشياء آنها را به وجود آورد و اين در فاصله چهار صد سال است كه مخلوقات آسودهاند. اين چهار صد سال همان فاصله بين دو نفخه است.
گفت چگونه مىتواند دو مرتبه برانگيزاند با اينكه بدن فرسوده شده و اعضاء از يك ديگر جدا شدهاند يك عضو در خلال سرزمين خوراك درنده شد و عضو ديگرى را كرمها خوردهاند و عضوى را كه خاك شده بود با آن ديوارى برافراشتند؟ فرمود:
كسى كه آنها را به وجود آورده از هيچ و صورت بخشيده بدون اينكه سابقه شكل و