احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٢٩ - اين هم مناظرهاى از حضرت رضا
به اجازه خدا و اجازه او امر كردن به ايمان است. تكليف و تعبد اجبارى و الزامى نيست. اين اجبار هنگام زوال تكليف و پرستش است (يعنى بعد از مرگ). مأمون گفت عقده دلم را گشودى يا ابا الحسن، خداوند عقده دلت را بگشايد. اين آيه را برايم توضيح دهيد الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً. فرمود: پرده روى چشم مانع ذكر نيست زيرا ذكر با چشم ديده نمىشود ولى خداوند تشبيه نموده آنهائى را كه كافر به ولايت على بن ابى طالب ٧ هستند.
به كورها كه گفتار پيامبر ٦ را در باره او سنگين مىشمردند و طاقت شنيدنش را نداشتند. مأمون گفت مرا آسوده كردى خدا آسودهات كند.
اين هم مناظرهاى از حضرت رضا ٧
صفوان بن يحيى گفت ابو قرهى محدث دوست شبرمه از من درخواست كرد براى او از حضرت رضا ٧ اجازه بگيرم. اجازه گرفتم. خدمت امام ٧ رسيد. چندين مسأله از حلال و حرام و احكام و واجبات پرسيد تا بالاخره سؤالش منتهى به توحيد گرديد. عرض كرد فدايت شوم توضيحى در باره سخن با موسى بدهيد.
فرمود: خدا مىداند كه به كدام لهجه با او صحبت كرده بسريانى يا عبرى.
ابو قره با دست زبان خود را گرفت. گفت منظورم از اين زبان است.
فرمود: منزه است خدا از آنچه تو مىگوئى پناه مىبرم به خدا كه او را شبيه مخلوقش قرار دهم يا مثل مردم حرف بزند. او را مثل و مانندى نيست و گوينده و فاعلى مانند او وجود ندارد.
پرسيد چگونه سخن گفته؟ فرمود: سخن خدا با مردم مانند سخن مردم با يك ديگر نيست. بوسيله زبان و دهان صحبت نمىكند ولى مىگويد باش. با اراده او بوجود مىآيد. آنچه خدا به موسى خطاب نموده از امر و نهى بدون اينكه در آن مورد فكر و انديشه نمايد.