احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٦١ - بخش سيزدهم احتجاجات حضرت صادق
گفت آفريننده جهان وقايع و حوادثى كه پيش مىآيد قبل از پيدايش نسبت به آنها اطلاع داشت فرمود علم او ازلى است آنچه مىدانسته آفريده است.
گفت ذات خدا از چند چيز جدا جداست يا از چند چيز به هم پيوسته فرمود شايسته جلال و ذات او نه اختلاف است و نه به هم پيوستگى زيرا چيزى كه داراى چند جزء است پراكنده و مختلف مىشود و چيزى كه قسمت قسمت است به هم پيوسته مىگردد در باره او نه مختلف صحيح است نه به هم پيوستگى و مؤتلف پرسيد پس خدا چگونه است؟ فرمود: يكتا است در ذات نه يكى باشد مثل يك عددى زيرا غير از او هر واحدى قابل تجزيه است اما ذات پروردگار يكتائى تجزيه ناپذير است كه شماره بردار نيست.
گفت به چه علت اين مخلوق را آفريد با اينكه احتياج نداشت و مجبور به آفرينش آنها نبود و نبايد كار بيهودهاى در مورد خلقت ما كرده باشد فرمود: براى اظهار حكمت و اجراى علم و تدبير خويش آفريد.
گفت چرا به همين جهان اكتفا نكرد كه ثواب و عقاب خود را در همين جا بدهد فرمود: اين جهان محل گرفتارى و جايگاه ثواب اندوزى و كسب رحمت است كه آميخته شده با بلاها و پر از شهوتها است در اينجا بندگان را مىآزمايد با فرمانبردارى نمىتواند جايگاه عمل محل جزا و پاداش باشد.
گفت اين هم از حكمت او بود كه براى خود دشمنى به وجود آورد با اينكه قبلا دشمنى نداشت شيطان را بنا به عقيده شما آفريد و او را بر بندگان خود مسلط كرد كه مردم را تشويق به مخالفت خدا مىكند و آنقدر به او قدرت داد مطابق عقيده شما كه مىتواند در دلهاى ايشان رسوخ نمايد و در آنها وسوسه كند و در باره خدا ايشان را به شك اندازد و از دين منحرفشان كند بطورى كه گروهى منكر خدا شوند و غير او را بپرستند چرا دشمن خدا را بر بندگان مسلط گردانيد و به او اجازه گمراه كردن ايشان را داد.
فرمود: اين دشمنى كه گفتى موجب زيان و دوستى سبب نفعى نمىگردد.
دشمنى نقص در ملك خدا به وجود نمىآورد و دوستيش موجب افزايشى نمىگردد.