احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٧٣ - بخش بيست و سوم احتجاجهاى امام على النقى صلوات الله عليه و ياران و بستگان آن جناب با مخالفين و معاندين
تعقيب نكنند و بر روى مجروحين راه نروند و امر به اين كار نكرد. فرمود: هر كه داخل خانه خود شود ايمن است و هر كه سلاح بيندازد در امان است. چرا چنين كارى كرد اگر اول درست بود پس دومى اشتباه بوده و سؤال ديگر، مردى اقرار به لواط كرده، آيا حد بر او جارى مىشود يا نبايد او را حد زد؟ فرمود: بنويس. گفتم چه بنويسم؟ فرمود: بنويس.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ*
خدا راهنمائيت كند. نامهات رسيد كه مىخواستى ما را آزمايش كنى تا اگر نتوانستيم جواب بدهيم بر ما خورده بگيرى خداوند بر اين نيّت تو را كيفر مىنمايد تمام سؤالهاى تو را ملاحظه كرديم. اينك جواب خود را بشنو و درست دقت كن و كاملا متوجه باش كه حجت بر تو تمام مىشود و السلام.
از اين آيه پرسيده بودى قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ گويند آصف بن برخيا بود. سليمان عاجز از آنچه آصف مىدانست نبود ولى او مىخواست به امت خود از جنّيان و انسانها بفهماند كه حجت بعد از او آصف بن برخيا است.
اين اطلاع آصف از طريق خود سليمان بود با اجازه خدا به او اين مطلب را آموخته بود، تا در مورد امامت و راهنمائى او اختلاف نكنند. چنانچه سليمان در زمان داود اطلاعى به او داده شد تا بفهمد پيامبر راهنما بعد از داود سليمان است و حجت بر مردم تثبيت گردد.
اما سجده يعقوب و فرزندانش اطاعت خدا بود و علاقه به يوسف چنانچه سجده ملائكه براى آدم براى خود آدم نبود. اطاعت امر خدا و محبت براى آدم بود.
يعقوب و فرزندان او و خود يوسف با آنها به سجده افتادند. به جهت شكر خدا بود كه جدائى چندين سال از بين رفت و اجتماع نمودند. مگر نفهميدى كه در مورد شكر اين نعمت مىگويد رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ تا آخر آيه.