احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٤٥ - بخش دوازدهم مناظرات حضرت باقر
بخش دوازدهم مناظرات حضرت باقر ٧ و احتجاجات آن جناب
تفسير قمى صفحه ٨٩ مرحوم كلينى در روضه صفحه ١٢٢ ذكر نموده.
عمرو بن عبد الله الثقفى گفت هشام بن عبد الملك امام باقر ٧ را از مدينه به شام خواست و مجالسى پيش آمد كه امام را با خود در آنجا مىنشاند. يك روز حضرت باقر نشسته بود و گروهى نيز از ايشان سؤال مىكردند، ناگهان ديد گروهى از نصرانيان وارد كوه روبرو مىشوند. فرمود چه شده اينها عيد دارند؟ گفتند نه يا ابن رسول الله ٦ اينها مىروند پيش عالم خود كه در اين كوه ساكن است و هر سال در چنين روزى او را از محلش خارج مىكنند و سؤالات خود را مىنمايند و مشكلاتى كه در آن سال پيش آمده. امام ٧ پرسيد عالم است؟
گفتند بلى از داناترين مردم است او شاگردان حواريين عيسى را مشاهده كرده فرمود برويم آنجا. گفتند مايليد مىرويم.
امام ٧ سر خود را با لباس خويش پوشاند و به همراه اصحاب و ياران خود داخل آنها شد و به طرف كوه رفتند. امام با ياران خود در وسط جمعيت نصارى نشست. نصرانيان فرش گستردند و تشك و پشتى نهادند. بعد داخل كوه شده او را خارج كردند. چشمهايش را قبلا بسته بودند وقتى گشودند مانند چشم افعى مىدرخشيد. روى به جانب حضرت باقر ٧ نموده گفت تو از ما هستى يا از امت مرحومه؟ فرمود از امت مرحومه. گفت از دانشمندان آنهائى يا از نادانانشان؟