احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٦٩ - بخش بيست و دوم مناظرات حضرت جواد و احتجاجهاى آن جناب
سپس مأمون دستور داد سه طبق بسته زعفران و مشك آميخته با عطر گل كه داخل آنها رقعههايى بود در يك طبق حكم فرماندارى شهرها و در طبق دوم سند مالكيت باغها بود به دست هر كس بيايد و در طبق سوم بدرههاى زر.
دستور داد طبقى كه حكم فرماندارى داشت بر سر بنى هاشم تنها نثار كنند و آنها كه حكم و سند باغ و ملك داشت بر سر وزراء و آنكه بدره زر داشت بر سر فرماندهان سپاه پيوسته امام جواد ٧ را احترام مىكرد در طول زندگى خود به طورى كه او را بر فرزند خويش نيز مقدم مىداشت.
تحف العقول صفحه ٤٥٤.
مأمون به يحيى بن اكثم گفت سؤالى از ابى جعفر بكن تا فرو ماند. يحيى گفت يا ابا جعفر چه مىگويى در باره مردى كه با زنى به زنا همبستر شده، آيا مىتواند با او ازدواج نمايد؟
فرمود: بايد بگذارد مدتى تا از نطفه آن مرد و ديگرى پاك شود زيرا اطمينانى به او نيست، شايد با ديگرى هم مثل اين شخص همبستر شده باشد. بعد از تمام شدن مدت اگر خواست با او ازدواج مىكند. اين مورد مانند درخت خرمائى است كه كسى به حرام از ميوه آن خورده بعد درخت را مىخرد و به طور حلال از ميوه آن استفاده مىكند. يحيى بن اكثم نتوانست حرفى بزند.
امام جواد ٧ به او گفت يحيى! در توضيح اين مسأله چه مىگوئى مردى زنى بر او صبح حرام است وقتى آفتاب بر مىآيد حلال مىشود و نزديك ظهر حرام و ظهر حلال مىشود بعد عصر حرام مىگردد و در مغرب نيز حلال مىشود باز نيمه شب حرام مىشود سپس هنگام فجر حلال مىگردد، باز موقع برآمدن آفتاب حرام مىشود بعد نزديك ظهر حلال مىشود.
تمام فقها و يحيى بن اكثم مانند اشخاص لال فرو ماندند. مأمون رو كرد به امام جواد و گفت خداوند به تو عزت عنايت كند، براى ما توضيح بفرمائيد. فرمود: اين مردى است كه نگاه مىكند به كنيز ديگرى كه بر او حرام است بعد كنيز را مىخرد حلال مىشود، آزادش مىكند حرام مىشود بعد با او ازدواج مىنمايد حلال مىشود