احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٦ - بخش دوم استدلالى ديگر از امير المؤمنين
كرد با رنگ پريده و پاى مجروح در حالى كه عرق مىريخت برگشت دوستانش گفتند تو را مثل امروز ناراحت نديده بوديم گفت واى بر شما عذر مرا بپذيريد ناگهان اژدهائى ديدم كه دهان گشوده بود نزديك بود مرا ببلعد سنگ را رها كردم به پايم خورد.
يهودى گفت به موسى ٧ يد بيضا دادند آيا به محمد چيزى از اين قبيل دادهاند على ٧ فرمود درست است به محمد بهتر از آن دادهاند هر جا مىنشست نورى از طرف راست او مىدرخشيد و از طرف چپش كه مردم همه آن نور را مىديدند.
يهودى گفت به موسى دريا را شكافتند كارى چنين براى حضرت محمد ٦ كردهاند. على ٧ فرمود: صحيح است، به محمد ٦ بهتر از آن دادهاند. با پيامبر ٦ به جنگ حنين مىرفتيم رسيدم به يك درّه كه سيل مىآمد تخمين زديم كه چهارده قامت عمق سيل هست. گفتند دشمن پشت سر ما است و اين رود نيز جلو ما. همان طور كه اصحاب موسى گفتند ما را خواهند گرفت پيامبر اكرم فرود آمد و فرمود خدايا تو براى هر پيامبر معجزهاى قرار دادهاى اينك قدرت خويش را به ما نشان بده سوار شد و از آب گذشت بطورى كه سم اسبها نيز تر نشد و به آب نخورد و شترها نيز همان طور برگشتيم گويا فتحى بزرگ نصيب ما شده.
يهودى گفت خداوند به موسى سنگى را داد كه از آن دوازده چشمه مىجوشيد على ٧ فرمود همين طور است وقتى حضرت محمد ٦ به حديبيّه رسيد و اهل مكه او را در محاصره قرار دادند خداوند به او قدرتى از اين بهتر بخشيد زيرا اصحاب اظهار تشنگى كردند و چنان تشنه شدند كه پهلوى اسبها چسبيد جريان را خدمت پيامبر اكرم ٦ عرض كردند آن جناب يك قمقمه يمانى خواست دست خود را در آن فرو برد از درون انگشتهايش نيز چشمههائى جارى شد همه سپاه و چهارپايان سير آب شدند و تمام ظرفها را پر آب كردند.
در همان حديبيه خدمت ايشان بوديم چاه قديمى خشكى بود پيامبر اكرم تيرى از