احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٥ - بخش دوم استدلالى ديگر از امير المؤمنين
من مىخواهم شما را واسطه قرار دهم پيش او. آن جناب به همراه صاحب شتر به در خانه ابا جهل آمد فرمود حركت كن حق اين مرد را بده. در آن روز پيامبر ٦ كنيه ابا جهل را به او داد و با اين نام به او خطاب نمود. ابو جهل با عجله از جا حركت كرد و طلب صاحب شتر را به او پرداخت وقتى برگشت دوستانش گفتند از ترس محمد اين كار را كردى؟ گفت واى بر شما عذر مرا بپذيريد وقتى چشمم به او افتاد ديدم طرف راست او گروهى ايستادهاند و اسلحه در اختيار دارند كه برق مىزد و در طرف چپ او دو اژدها دندانهايشان بهم مىخورد و از دو چشم آنها آتش مىباريد اگر نمىدادم اطمينانى نداشتم كه پيكرم را پاره پاره كنند با اسلحه خود و آن دو اژدها گوشت بدنم را با دندان خود تكه تكه نمايند و بخورند اين معجزه از عصاى موسى مهمتر است اژدها در مقابل اژدهاى موسى و خداوند به حضرت محمد اژدهائى ديگر اضافه داده با هشت فرشته كه با حربههاى مخصوص او را كمك مىكردند.
پيامبر اكرم ٦ قريش را با دعوت خويش مىآزرد روزى به پا ايستاد و آنها را مورد سرزنش قرار داد و به بتهاى ايشان دشنام گفت و آباء و اجدادشان را به نادانى و گمراهى نسبت داد قريش بسيار ناراحت شدند ابا جهل گفت به خدا مرگ براى ما از زندگى بهتر است در ميان شما قبيله قريش مردى هست كه محمد را بكشد كه او را به خون بهاى محمد ٦ بكشند؟ گفتند نه.
ابا جهل گفت من او را مىكشم اگر بنى عبد المطلب خواستند مرا به جاى او بكشند و اگر خواستند رهايم كنند. گفتند اگر تو اين كار را بكنى به اين سرزمين خدمتى كردهاى كه نامت باقى خواهد ماند.
گفت او اطراف كعبه سجده زياد مىكند وقتى سجده رفت سنگى بر مىدارم و بر سرش مىزنم. پيامبر اكرم ٦ به مسجد الحرام آمد و هفت مرتبه طواف كرد و بعد نماز خواند و سجده طولانى نمود ابا جهل سنگى برداشت و بالاى سر آن جناب آمد همين كه نزديك شد ناگهان ديد اژدهائى دهان باز كرده و متوجه اوست تا او را ديد چنان ترسيد كه به لرزه افتاد و سنگ از دستش پريد و به پايش برخورد