احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١١ - بخش اول احتجاج امير المؤمنين
چهار و پنج و شش و هفت و هشت مىفرمايد اين آيه در مورد تعداد اصحاب كهف است كه مردم خواهند گفت سه نفر بودند چهارمى سگ آنها است بعضى چهار نفر پنجمى سگشان و بعضى شش نفر هفتمى سگشان و برخى هفت نفر هشتمى سگشان بوده است بدون اطلاع از چيزى كه نديدهاند.
در مورد بيست تا مىفرمايد إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ اگر بيست نفر پايدار باشند بر دويست نفر غلبه مىكنند در مورد هشتاد تا مىفرمايد هر كس به زنى تهمت زنا بدهد و شاهدى نداشته باشد بايد هشتاد تازيانه بخورد.
و در مورد نود تا در اين خبر آيه إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً را مىفرمايد و در مورد صد تا مىفرمايد زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد.
در خبر ديگرى از خصال نيز نقل مىشود جريان را به زمان عمر بن خطاب و حكومت او اختصاص مىدهد و در بعضى از سؤال و جوابها اختلافى هست كه به يك مورد آن اشاره مىشود.
اولين قسمت سؤال از قفل آسمانها و كليد آنها است كه در جواب مىفرمايد قفل آسمانها شرك به خدا است و كليد آن
لا اله الا الله
است.
يهودى در اين خبر نيز با همراهان خود مسلمان مىشود.
خصال ج ٢ صفحه ٧٧ و عيون اخبار الرضا ٧ صفحه ٣١.
صالح بن عقبه از حضرت صادق ٧ نقل كرد كه فرمود ابا بكر از دنيا رفت و عمر را به جانشينى خود برگزيد عمر به مسجد آمد و نشست مردى پيش او آمده گفت من از يهودانم و از بزرگترين دانشمندان آنهايم و سؤالهائى دارم كه اگر جواب بدهى مسلمان مىشوم. گفت سؤالهايت چيست؟ يهودى گفت سه تا و سه تا و يكى اگر مىخواهى از تو بپرسم اگر داناترين ميان شما هست بگو از او بپرسم.
عمر گفت از اين جوان بپرس يعنى على بن ابى طالب ٧. يهودى خدمت امير المؤمنين ٧ رفت و سؤالهاى خود را تكرار نمود. على ٧ فرمود چرا گفتى سه تا و سه تا و يكى؛ مىگفتى هفت تا گفت اگر چنين مىپرسيدم نادان بودم اگر در سه تا فرو ماندى ديگر سؤالى نخواهم داشت. فرمود اگر جواب دادم