احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣١٦ - مناظره عمران صابى
در فلان روز و ساعت او را از بين مىبرم. آن پيامبر پيغام خدا را رسانيد. پادشاه آنچنان به دعا و تضرع به پيشگاه پروردگار پرداخت، در همان حالى كه روى تخت بود و چنان زارى مىنمود كه از تخت سرازير شد. مىگفت خدايا به من مهلت ده تا پسرم بزرگ شود و كار خود را بسازم. خداوند به همان پيامبر وحى كرد كه پيش آن پادشاه برو و بگو من اجل او را تأخير انداختم و پانزده سال به عمرش افزودم. پيامبر عرض كرد: خدايا تو مىدانى كه من تاكنون دروغ نگفتهام. خداوند به او خطاب نمود كه تو يك مأمور هستى. پيغام مرا برسان. كسى را ياراى آن نيست كه از كردار خدا بازخواست نمايد.
در اين موقع امام على بن موسى الرضا ٧ رو به سليمان نمود فرمود:
اعتقاد يهودان را پيدا كردهاى؟ سليمان عرض كرد به خدا پناه مىبرم از چنين اعتقادى. مگر يهود چه اعتقادى دارند؟ فرمود: آنها مىگويند يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ دست خدا بسته است. منظورشان اينست كه خداوند جهان را آفريد. ديگر كارى ندارد و هيچ كم و زياد و تغيير و تبديلى نمىدهد. خداوند در پاسخ اين اعتقاد مىفرمايد: غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا دستهاى ايشان بسته باد و لعنت بر آنها از چنين گفتارى. شنيدم گروهى از پدرم موسى بن جعفر ٧ راجع به بداء پرسيدند. فرمود: مردم نمىتوانند منكر بداء شوند كه خداوند در قرآن مىفرمايد:
گروهى را نگه مىدارد و نمىدانند آيا آمرزيده مىشوند يا عذاب خواهند شد (پس خداوند در مورد آنها هر تصميمى كه بخواهد مىگيرد و اين خود يك نوع از بداء است).
سليمان گفت آقا بفرمائيد آيه إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ در باره چه چيز نازل شده؟ فرمود: در شب قدر خداوند مقدرات از اين سال تا سال بعد را تعيين مىكند از قبيل مرگ و زندگى و بد و خوب و روزيها. آنچه را در آن شب مقدر نمايد از حوادث حتمى است.
سليمان گفت اينك متوجه شدم، اما تقاضا دارم باز بيشتر برايم توضيح بفرمائيد. فرمود: سليمان! امور در نزد خداوند معين و مسجل هستند. بعضى را تقديم