احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣١٧ - مناظره عمران صابى
و برخى را تأخير مىاندازد بنا به خواست و اراده خود.
على ٧ مىفرمود علم دو نوع است:
١- علمى است كه خداوند به ملائكه و پيامبران آموخته است آن شدنى است.
هرگز خداوند خويشتن و ملائكه و پيامبران را دروغگو نخواهد ساخت.
٢- علمى كه در نزد او مخزون و مكتوم است و هيچ كدام از مخلوقات بر آن اطلاع ندارند. هر چه بخواهند از آن علم مقدم مىدارد و آنچه بخواهد تأخير مىاندازد و برخى را از ميان مىبرد و برخى را نگه مىدارد.
سليمان رو به مأمون نموده، گفت يا امير المؤمنين از امروز به بعد ديگر منكر بداء نخواهم شد و هرگز تكذيب اين اعتقاد را نمىكنم.
مأمون به سليمان گفت اينك تو از حضرت رضا سؤال كن. ولى درست دقت نما و انصاف را از دست مده. سليمان گفت آقا اجازه مىفرمائى از شما سؤالى كنم؟
فرمود: هر چه مايلى بپرس. سليمان گفت شما چه مىفرمائيد در باره كسى كه اراده را اسم و صفت از براى خدا قرار مىدهد مانند حى، سميع، بصير، قدير؟
حضرت رضا فرمود: شما مىگوئيد موجودات بوجود آمده و اختلاف پيدا كردهاند بواسطه خواست و اراده خدا است، اما نمىگوئيد بوجود آمده و اختلاف يافته چون خدا سميع و بصير است. اين خود يك دليل واضح است بر اينكه مانند سميع و بصير و قدير نيست (يعنى اراده از صفات ذات نيست).
سليمان گفت پس در ازل مريد بوده. حضرت رضا پرسيد آيا اراده او غير او است؟ گفت آرى. فرمود: در اين صورت تو با خداوند چيز ديگرى را ثابت كردى كه ازلى است و معتقد به دو قديم و ازلى شدى. سليمان گفت نه سخن من موجب اثبات دو ازلى و قديم نمىشود. فرمود: پس تو مىگوئى اراده خدا ازلى نيست؟
سليمان در جواب چنان متحير مانده بود كه گفت نه ازلى است اراده او قديم است. مأمون از اين جواب ضد و نقيض سليمان برآشفت. فرياد زد سليمان آيا با مثل حضرت رضا مكابره مىكنى و بىمطالعه سخن مىگوئى؟ متوجه حرفهاى خود باش.
نمىبينى اطرافت چقدر از سخنسنجان و اهل نظر گوش فرا داشتهاند؟