ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٦٣ - (٨٧٣) كسانى كه با خلافت ابى بكر مخالفت كردند دوازده تن بودند
مىكشيم چارهيى جز بيعت نداشتم، چون از پيامبر شنيدم كه مىگفت: اى على هر گاه اين مردم كار خلافت ترا از ميان بردند شكيبا باش و اگر نباشى با تو نيرنگ بكار برند. پيروان من ترا پس از من خواهند كشت چنان كه فرخ سروش مرا آگاه ساخت.
برويد نزد وى و آنچه از پيامبر خود شنيدهايد با وى بگوييد باشد كه بازگردد و حجت بر وى تمام گردد و دانسته باشد كه پيامبر خود را نافرمانى كرده اين گروه روز آدينه گرد منبر پيامبر را گرفتند، انصار به مهاجرين گفتند: خدا در قرآن شما را بر انصار مقدم داشته: از اين رو نخستين كسى كه در اين باب سخن راند، خالد بن سعيد بن عاص بود به پشت گرمى بنى اميه، روى به ابى بكر كرد و گفت: از خدا بپرهيز تو خود دانى كه پيامبر در باره على چه گفته؟ مگر ندانى كه پيامبر در نبرد بنى قريظه هنگامى كه ما گرداگرد او بوديم پيامبر به مردان بزرگ ما متوجه شد و گفت. اى گروه: مهاجر و انصار من به شما وصيتى دارم، آن را نگاهداريد، على پس از من فرمانده شماست، خدا مرا به اين كار مأمور كرده دستور داده، هر گاه در اين باره وصيت مرا نگاه نداريد دين به شما شوريده گردد، و بدان شما در كارها به شما فرمانده گردند.
در حالى كه خاندان من وارث پيشوايى مناند خدا با هر كه وصيت مرا در باره ايشان نگاهداشت او را در گروه من گردان تا در جاويدان كامياب گردد و آنكه سرپيچى كند او را از بهشتى كه پهناورتر از آسمانها و زمين است محروم گردان. چون خالد بن سعيد چنين سخن راند، عمر بن خطاب به او بانگ زد و گفت: خاموش باش كه نه تو از اهل مشورت هستى و نه از آنان كه رأى ايشان قابل اعتماد در مردمان باشد.
خالد گفت: اى زاده خطاب تو خاموش باش، به خدا سوگند، تو دانى كه بزرگتر از زبان خود سخن رانى و به جز افراد تو اعتماد دارى. قريش همه دانند كه خانوادگى من از همه برتر است و فرهنگ من از همه نيرومندتر و از همه خوشنامتر و نسبت به خدا و پيامبر از همه اندكتوقعتر هستم، ليك تو از همه فرودترى و گمنامتر و از خدا و پيامبر وى دورتر، در نبرد دلاور نيستى و در خشك سالى تنگ دستى نژاد تو فروردين است. در قريش وسيله سرفرازى ندارى، چون خالد وى را بدين سخنها خاموش گردانيد آنگاه بنشست.
بعدا ابو ذر برخاست پس از ستايش خدا، گفت: اى گروه مهاجر و انصار شما و نيكان شما همه دانيد كه پيامبر گفته: كار خلافت پس از من با عليست و بعد از او از حسن و حسين است، سپس در خاندان من از فرزندان حسين است. آيا شما گفتار پيامبر را نديده انگاشتيد و فرمان او را به فراموشى سپرديد و سرگرم جهان گرديد؟ و جاويدان را رها ساختيد، و مانند پيروان پيامبران پيش مرتد شدند و دستور ايشان را تغيير دادند شما نيز مانند ايشان برابرى كرديد، البته تلخى كار خويش را خواهيد ديد.
و آنگاه سلمان فارسى برخاست و گفت: اى ابا بكر هنگام داورى و دادگرى حكم خود را به كه استناد مىدهى و چون از آنچه ندانى از تو پرسند به كه پناه برى در حالى كه در ميان مسلمانان كسى هست كه از تو داناتر و پارساتر باشد و با پيامبر نزديكتر و خويشاوندتر و سابقهدارتر باشد، پيامبر پيشوايى وى را به شما گفته. اما شما فرمان وى را رها ساختيد و وصيت او را به فراموشى سپرديد. اميد است به زودى اين كار شما