ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ١٨٤ - (١٠٠٠) و حق آزادكننده تو كه بر تو حق نعمت دارد
ترجمه
(١٠٠٠) و حق آزادكننده تو كه بر تو حق نعمت دارد-
آنست كه اين را بدانى كه او از خواسته خود ترا آزاد كرد تا بهتر آماده بندگى خدا باشى از اين رو تو بايد او را يارى كنى.
و حق آنكه به تو نيكى رسانيده آنست كه از او سپاس كنى و نيكى وى را به ياد آورى و او را ستايش كنى و ميان خود و خدا در باره وى دعاى خالص كنى، چون چنين كردى واقعا در آشكار و نهان حق نيكى وى را رسانيدهيى.
سپس هر گاه روزى توانايى يافتى به وى پاداش آن نيكى را بدهى.
و حق بانگى آنست كه ترا به ياد خداى درآورد و به بندگى او بخواند و در انجام فريضه واجب به تو يارى دهد، تو بايد به اين نيكى كه براى تو مىكند از وى سپاسگزار باشى.
و حق امام جماعت تو در نمازگزارى آنست كه بدانى نماينده ميان تو و خداى توست و از سوى تو نزد خدا سخن مىگويد و تو از سوى وى سخن نمىگويى و براى تو دعا مىكند و تو براى او دعا نمىكنى و بيم ايستادن نزد خداى را ندارى و بيم ايستادن نزد خداى را او از سوى تو متحمل مىشود: هر گاه نماز تو كاستى داشته باشد به گردن اوست و هر گاه درست باشد در پاداش وى شريك خواهى بود و او را به تو فزونى نيست، جان ترا با جان خويش نگاه داشته و نماز ترا با نماز خود نگاه داشته، پس وى را به همان اندازه سپاسگزار باش.
و حق همدم تو آنست كه با وى نرمى پيش گيرى و دادگرانه با وى سخن رانى و از جاى خويش بىدستور وى برنخيزى و كسى كه نزد تو نشيند بىفرمان تو مىتواند برخيزد، لغزشهاى او را از ياد ببرى و نيكىهاى وى را به ياد داشته باشى و جز سخن نيك با وى چيزى مگويى.
و حق همسايه تو آنست كه وى را در غياب نگاه دارى و در حضور گرامى شمارى و در مقابل ستمى كه به وى مىشود يارى كنى و در خردههايش جستجوى مكنى و هر گاه بدى از وى ديدى نهان سازى و هر گاه بدانى كه پند و اندرز پذير است در تنهايى وى را پند ده. در سختى وى را تنها مگذارى و از لغزش وى درگذرى و گناه وى را ببخشى و به بزرگى با وى همدمى كنى، توانايى از خداست.
و حق دوست آن باشد كه وى را گرامى دارى، با انصاف با وى دوستى كنى، چنان كه از تو پذيرايى كند از وى پذيرايى ساز و مگذارى در جوانمردى بر تو پيشدستى كند و هر گاه پيش دستى كند تو بدو عوض ده و او را دوست دار چنان كه ترا دوست دارد و هر گاه قصد گناهى كند وى را از آن باز دار و پيوسته وى را به نيكى