ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٣٢٩ - مجلس سى و چهارم شنبه ٢٦ شعبان ٤١٠
شود خداوند تمام مردم از گذشتگان و آيندگان را عريان و پابرهنه در سرزمين واحدى گرد آورد، پس در راه محشر باز داشت مىشوند تا جايى كه عرق فراوانى بريزند و به نفس نفس افتند، و تا اندازهاى كه خدا بخواهد همين گونه مىمانند، و اين همان معناى گفتار خداى متعال است كه: «و نمىشنوى جز صدائى آهسته» طه: ١٠٨.
سپس آواز دهندهاى از سوى عرش ندا دهد: پيامبر امّى كجاست؟ مردم همه گويند: بگوش همه رساندى[١]، نامش را بگوى. پس ندا دهد: پيامبر رحمت محمّد بن عبد اللَّه كجاست؟ رسول خدا ٦ برخاسته و جلو مردم مىايستد (يا پيش مىافتد و حركت مىكند) تا به حوضى كه طول آن بفاصله ميان ايله و صنعاء[٢] است مىرسد، بر سر آن حوض مىايستد سپس صاحب (امام و پيشواى) شما را صدا مىزند، پس آن حضرت در جلو مردم كنار پيامبر ٦ مىايستد، سپس بمردم اجازه داده مىشود و همگى عبور مىكنند.
آن روز گروهى (بر آن حوض) وارد مىشوند و گروهى از ورود جلوگيرى مىشوند، پس چون رسول خدا ٦ كسانى از دوستان ما اهل بيت را مشاهده مىكند كه بازداشته مىگردند، مىگريد و مىگويد: خداوندا شيعه على،
[١] ممكن است لفظ« اسمعت» تصحيف« اشمعت» باشد يعنى:« راستى كه صحنه محشر از نور او روشن شد».
[٢] نام دو شهر است، اوّلى در ساحل بحر قلزم بطرف شام، و دوّمى شهرى در يمن.