ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٣٢٥ - مجلس سى و چهارم شنبه ٢٦ شعبان ٤١٠
خدا ٦ بهنگام مرگ جوانى بر بالين وى حاضر شد، باو فرمود: بگو:
لا اله الا اللَّه
، پس چندين بار زبانش گرفت. حضرت به زنى كه بر بالين او نشسته بود فرمود: اين جوان مادر دارد؟ عرضكرد: آرى، منم مادرش. فرمود: تو بر او خشمگين و ناراضى هستى؟ عرضكرد: آرى، شش سال است كه با او سخن نگفتهام. حضرت باو فرمود: از وى راضى شو، عرضكرد: خداوند از او راضى باشد برضايت شما اى رسول خدا.
پس رسول خدا ٦ بآن جوان فرمود: بگو:
لا اله الّا اللَّه
، و او گفت.
پيامبر ٦ باو فرمود: چه مىبينى؟ گفت: مردى سياه چهره، زشترو، با لباس چرك و بدبو، كه در اين لحظه نزديكم آمده و گلويم را گرفته مىفشارد. پيامبر ٦ باو فرمود: بگو:
يا من يقبل اليسير، و يعفو عن الكثير، اقبل منّى اليسير، و اعف عنّى الكثير، انّك أنت الغفور الرّحيم
«اى كسى كه عمل اندك را مىپذيرى، و از گناهان فراوان در مىگذرى، عملى اندك را از من بپذير، و از گناهان فراوان من بگذر، همانا كه تو بخشنده و مهربانى».
پس جوان اين كلمات را گفت، پيامبر ٦ باو فرمود: نگاه كن چه مىبينى؟ گفت: مردى را مىبينم سپيد چهره، زيبا رو، خوشبو، و خوش لباس