ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١٨ - مجلس اول جلسه روز شنبه اول ماه مبارك رمضان سال ٤٠٤ در مدينة السلام، درب رباح، محله زيارين، منزل ضمرة ابو الحسن على بن محمد بن عبد الرحمن فارسى - عزتش پايدار باد - كه از نوشته خود ديكته فرموده است
حوض كوثر و در وقت مقاسمه مرا بازخواهى شناخت.
حارث گفت: مولايم مقاسمه كدام است؟ فرمود: قسمت نمودن آتش دوزخ است كه آن را بطور صحيح تقسيم مىكنم، مىگويم: آتش! اين مرد دوست و پيرو من است او را واگذار، و اين مرد دشمن من است او را بگير.
اصبغ گويد: سپس امير المؤمنين ٧ دست حارث را گرفت و فرمود:
حارث! روزى من از آزار و حسد قريش و منافقين بخودم به رسول خدا شكوه كردم، رسول خدا ٦ دستم را در دست خود گرفت چنانچه من دست تو را گرفتهام و فرمود: چون روز قيامت شود من دست به ريسمان و دستاويز عصمت پروردگار صاحب عرش زنم، و تو اى على دست به دامان من خواهى زد، و اولاد تو دست به دامان تو مىزنند، و شيعيان شما دست به دامان شما مىزنند، اكنون بگو ببينم در آن حال فكر مىكنى كه خدا با پيغمبرش چه خواهد كرد؟ و پيامبرش با وصىّ خود چه مىكند؟
حارثا! آنچه گفتم بپذير كه اندكى است از بسيار (و نمونهاى است از خروار)، آرى تو با كسى محشورى كه دوستش مىدارى، و براى توست تمام اعمالى كه خود كسب كردهاى- و اين مطلب را سه بار تكرار فرمود-.
در اين هنگام حارث از جاى خود برخاست و در حالى كه عباى خود را