ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١٢٦ - مجلس سيزدهم شنبه ١٩ رجب ٤٠٧
بر سر قبرش ايستاد و گفت: خدا تو را رحمت كند خوب بودى هر چند كه ...
... و ثناى خوبى بر وى فرستاد. زبير به او گفت:
تو را آنچنان مىشناسم كه پس از مرگ بر من مىگريى، اما در حال حياتم زاد و توشهاى را به من نمىدهى![١] عثمان گفت: زبير! اين چه حرف است كه مىزنى؟ تو گمان مىكنى كه من دوست دارم مردى اين چنين از اصحاب محمد ٧ بميرد در حالى كه بر من خشمناك باشد؟! ٨- مرازم از امام صادق ٧ روايت كند كه رسول خدا ٦ فرمود: چه مىشود گروههائى از امّت مرا كه چون نام ابراهيم و آل ابراهيم ٧ نزد آنان برده شود دلهايشان شاد و چهرههايشان از سرور روشن مىشود، ولى همين كه نام من و اهل بيتم برده مىشود دلهايشان بيزار و رميده، و چهرههايشان درهم و گرفته مىگردد؟! به آن كس كه مرا بحق به پيامبرى برانگيخته سوگند اگر مردى با عمل هفتاد پيامبر خدا را ديدار كند و ولايت اولى الامر از ما اهل بيت را نداشته باشد خداوند هيچ توبه و فديه و كار نيكى را از وى نخواهد پذيرفت.
[١] نقل ذلك ابن أبى الحديد في قصة عثمان مع ابن مسعود( ره) و فيه« لا ألفينك»