ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٧٢ - مجلس هفتم شنبه ٢٢ شوال ٤٠٤
كه خدا قدمهايشان را بشكند- ياران اويند. چون روز جنگ جمل فرا رسيد و مردم به كارزار پرداختند، جارچى امير المؤمنين ٧ صدا زد: (امام مىفرمايد) هيچ يك از شما شروع به جنگ نكند تا من به شما فرمان دهم. گويد: دشمن به طرف ما تيراندازى كرد، ما گفتيم: اى امير مؤمنان ما را هدف تير ساختهاند، فرمود: دست نگه داريد، دوباره به ما تير اندازى كردند و تنى چند از ما كشتند، عرض كرديم: اى امير مؤمنان ما را كشتند، حضرت فرمود:
احملوا على بركة اللَّه
با پشتيبانى و بركت خدا حمله بريد. ما دست به حمله زديم، نيزههائى بود كه در بدن يك ديگر فرو مىبرديم تا جايى كه اگر كسى راه مىرفت بر روى نيزه پا مىگذاشت، سپس جارچى على ٧ صدا زد: عليكم بالسّيوف با شمشير حمله بريد، ما چنان با شمشير بر كلاه خودشان ميكوفتيم كه تيزى شمشيرمان كند ميگشت سپس جارچى امير المؤمنين ٧ صدا زد: «عليكم بالاقدام» پاهايشان را بزنيد و قدمهايشان را بشكنيد. گويد: هيچ روزى بيشتر از آن روز نديديم كه ساقهاى پا قطع شده باشد، و من ياد سخن حذيفه افتادم كه گفت: «ياران او بنى ضبّهاند و گفت: خدا قدمهايشان را بشكند» و دانستم كه دعايش مستجاب شده است. سپس جارچى امير المؤمنين ٧ صدا زد: «عليكم بالبعير فانّه شيطان»