ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٣٤٨ - مجلس سى و ششم شنبه دهم رمضان المبارك ٤١٠
«پس همان گونه كه عمويش ابو طالب گفته بود مردى بخشنده و كريم النفس بود».
«خداوند ببركت وجود او از ابرهاى سنگين بارانهاى تند مىفرستد (يا ابرها را حامل آبهاى سنگين و بارانهاى تند مىگرداند)، و البتّه اين عيان است (و خودمان ديديم) و سخن ابى طالب خبر است».
٤- معاوية بن ثعلبه گويد: چون كار حكومت براى معاوية بن ابى سفيان استوار و پابرجا شد، بسر بن ارطاة را براى پىجوئى و دستگيرى شيعيان علىّ بن ابى طالب ٧ بسوى حجاز گسيل داشت، آن روزها عبيد اللَّه بن عبّاس بن عبد المطّلب والى مكّه بود، بسر بدنبال او گشت ولى بر وى دست نيافت، و با خبر شد كه او داراى دو پسر بچه (بنامهاى قثم و عبد الرّحمن يا سليمان و داود) است، در جستجوى از آن دو برآمد تا آنها را پيدا كرد و آن دو را از جايى كه بودند گرفت و بيرون آورد- و آن دو كودك دو زلف پيچان مثل دو دانه مرواريد در جلو سر داشتند- و دستور داد تا آن دو را سر بريدند. اين خبر به مادرشان رسيد، نزديك بود جان از پيكرش بيرون رود سپس اين اشعار را سرود (ترجمه):