ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٣١٩ - مجلس سى و سوم شنبه ٢١ ماه رمضان المبارك ٤٠٩
آرامگاهت نهادم پس از آنكه جان مقدّست بر روى سينهام جارى گشت (هنگام جاندادن سرت بسينه من چسبيده بود)، و ترا بادست خود بزير خاك پنهان نمودم، و خودم شخصا امورت را بعهده گرفتم، آرى در كتاب خدا آيهاى است كه سبب مىشود مصيبتها را با آغوش باز بپذيريم: «ما همه از آن خدائيم و همه بسوى او باز خواهيم گشت» بقرة: ١٥٦.
راستى كه امانت پس گرفته شد، و گروگان دريافت گشت، و زهرا خيلى سريع از دستم ربوده شد. اى رسول خدا اكنون ديگرى چقدر اين آسمان نيلگون و زمين تيره و در نظرم زشت جلوه مىكند! امّا اندوهم هميشگى گشته، و شبم به بيدارى كشيده، اندوه هرگز از دلم رخت نبندد تا آنگاه كه خداوند همان سرايى را كه تو در آن مقيم گشتهاى برايم برگزيند. غصّهاى دارم. بس دلخراش، و اندوهى دارم هيجان انگيز، چه زود ميان ما جدائى افتاد، من بخداوند شكوه مىبرم.
و بزودى دختر تو از همدستى امّتت عليه من و غصب حقّ خودش بتو گزارش مىدهد، پس احوال را از او جويا شو، كه بسى غمهاى سوزانى كه در سينه داشت و راهى براى پخش آن نمىيافت، و بزودى بازگو خواهد نمود، و البتّه خداوند داورى مىكند و او بهترين داوران است.
اى رسول خدا بر تو درودى مىفرستم، درود وداعكنندهاى كه نه خشمگين است و نه دلتنگ، بنا بر اين اگر باز گردم از روى ملامت و دلتنگى