ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٣١٨ - مجلس سى و سوم شنبه ٢١ ماه رمضان المبارك ٤٠٩
او را پرستارى مىكرد و اسماء و بنت عميس- رحمها اللَّه- پنهانى چنان كه فاطمه ٧ وصيت نموده بود- آن حضرت را كمك كار بود.
پس چون هنگام وفات آن حضرت فرا رسيد به امير المؤمنين ٧ وصيّت كرد كه شخصا كار او را بدست گيرد، و او را شبانه بخاك سپارد، و قبرش را ناپيدا سازد (با زمين يكسان كند كه جايش معلوم نباشد). پس امير المؤمنين ٧ خود اين كار را بعهده گرفته و حضرت را بخاك سپرد، و محلّ قبر او را ناپيدا ساخت. چون دست مبارك از خاك قبر برفشاند اندوه و غم بر دلش هجوم آورد، پس سيلاب اشك بر گونهاش جارى ساخت، و رو بجانب قبر رسول خدا ٦ گرداند و گفت:
«اى رسول خدا از من بر تو سلام باد، و سلام باد بر تو از جانب دخترت و حبيبهات و نور ديدهات و زائرت و كسى كه در آرامگاه تو در ميان خاك خفته و آن كس كه خداوند زود رسيدن بتو را برايش برگزيده است. يا رسول اللَّه صبرم در فراق دخت برگزيدهات كاسته شده، و تاب و توانم در فراق سرور زنان به سستى گرائيده جز اينكه در تأسى من به سنّت تو و در اندوهى كه با جدائى تو بر من فرود آمد جاى صبر و بردبارى (بر عزاى فاطمه) باقى است، همانا من تو را در لحد