ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٣١٥ - مجلس سى و سوم شنبه ٢١ ماه رمضان المبارك ٤٠٩
علىّ بن ابى طالب ٧ فرمود: اى على، من از خدا- عزّ و جلّ- خواستهام كه بين من و تو دوستى برقرار سازد، و ساخت. و از او خواستم كه ميان من و تو برادرى افكند، و افكند، و از او خواستم كه تو را وصىّ و جانشين من قرار دهد، و داد.
مردى از آن قوم گفت: بخدا سوگند يك صاع (پيمانهاى است نزديك يك من) خرما در مشكى پوسيده بهتر از آن چيزى است كه محمّد از پروردگار خود خواسته است! چرا ملك و سلطنتى درخواست نكرده كه او را بر دشمنش يارى دهد، يا گنجى كه بدان سبب بر فقر و تهيدستى خود چيره گردد؟! پس خداى متعال اين آيه را فرستاد: «گويا تو پارهاى از آنچه را كه بتو وحى شده ناديده مىگيرى يا سينهات به تنگ مىآيد از اينكه مىگويند: چرا گنجى بر او فرود نيامده يا فرشتهاى در كنار او نيامده است؟ جز اين نيست كه تو تنها بيم دهندهاى، و خداوند بر هر چيزى وكيل است» هود: ١٢[١].
٦- ابو حمزه ثمالى گويد: مردى كه در هنگام سخنرانى عبد الملك بن مروان براى مردم در مكّه حضور داشته براى من گفت: چون عبد الملك در ميان
[١] اين آيه مكى است، و نزول پيامبر٦ در قديد و نيز منافقين كه از اين ياوهسرائىها داشتند در مدينه و پس از هجرت بوده است، لذا ممكن است اين آيه شريفه مكرّر نازل شده باشد.