ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٣٠٥ - مجلس سى و دوم چهارشنبه ١٨ رمضان المبارك ٤٠٩
حضور پيامبر ٦ آمد و عرضكرد: اى رسول خدا من چون ديگر زنان شما نيستم، پدر و برادر و عموى مرا كشتهايد (و من كسى را ندارم)، بنا بر اين پس از وفات شما به چه كسى رجوع كنم؟ حضرت فرمود: باين شخص- و با دست به علىّ بن ابى طالب ٧ اشاره نمود-.
و نيز همان ميهمان گفت: آيا شما را به خبرى كه حارث اعور بمن باز گفت خبر ندهم؟ گفتيم: چرا، گفت: (كه حارث گفت:) خدمت علىّ بن ابى طالب ٧ رسيدم، حضرت فرمود: اعور! براى چه آمدى، گفتم: يا امير المؤمنين دوستى شما مرا بدينجا كشانده است. فرمود: تو را بخدا راست مىگوئى؟ گفتم: بخدا سوگند، آرى، حضرت: سه بار مرا سوگند داد سپس فرمود: آگاه باش كه بندهاى از بندگان خدا نيست كه خداوند دل او را بايمان آزموده باشد جز اينكه دوستى ما را در قلب خود احساس مىكند و ما را دوست مىدارد. و بندهاى از بندگان خدا نيست كه خداوند بر او خشم گرفته باشد جز اينكه بغض و دشمنى ما را در دل خود احساس مىكند و ما را دشمن مىدارد.
بنا بر اين دوست ما هر روز كه روز را آغاز مىكند در انتظار رحمت بسر مىبرد، و