ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٢٦٧ - مجلس بيست و هشتم دوشنبه ٩ رمضان المبارك ٤٠٩
آهيخته، و دم خنجرش برايم تيز نموده، و نوك سلاحش برايم برّان ساخته، و موادّ زهرهاى كشندهاش برايم بهم آميخته، و تيرهاى نشانگيرش بسويم پرتاب نموده، و چشمان حراستش از پائيدن من بهم نخفته، و عزم چشاندن ناخوشيها و فرو ريختن زهرهاى كشنده در گلويم را به دلش نشانده است. خداى من! پس به ناتوانى من در تحمّل بلاهاى گران، و به زبونى من در انتقام از كسى كه قصد ستيزم دارد، و به تنهائيم در شما فراوانى از آنان كه به دشمنيم برخاسته و بلائى را كه هرگز انديشهام را در آن بكار نبردهام برايم تهيّه ديده، نگريستى، پس ابتداء ياريم دادى، و با نيروى خويش پشتم را محكم نمودى، سپس لبه تيز تيغش را برايم كند ساختى، و او را پس از جمع و همبستگىاش تنها گذاردى، و گامم را بر سرش نهادى (كنايه از آنكه مرا بر او چيره ساختى)، و آنچه تير بسوى من انداخته بود بخودش بازگرداندى، و او را پس زدى در حالى كه هنوز خشم او فرو نخفته، و آتش كينش سرد نگشته بود، و او انگشت خشم بدندان گزيده، و در حالى كه سپاهيانش باو بيوفائى نموده و ياريش ندادند عقب نشست و پا بفرار گذاشت.
و چه بسا ستمگرى كه با تزويرهايش بر من يورش آورده، و دامهاى شكارش را برايم گسترده، و مواظبت و مراقبت خويش بر من گمارده، و همچون