ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٢٤٠ - مجلس بيست و پنجم دوشنبه ٢٧ رمضان المبارك ٤٠٨
٥- مالك [بن ابى عامر اصبحى] گويد: هنگامى كه علىّ بن ابى طالب ٧ از مدينه بسوى بصره (براى جنگ جمل) روانه شدند، من كنار مغيرة بن شعبه ايستاده بودم كه عمّار بن ياسر- رضى اللَّه عنه- پيش آمد و باو گفت: اى مغيره ميل و گرايش بخدا- عزّ و جلّ- دارى؟ مغيره گفت: كجا برايم چنين چيزى خواهد بود اى عمّار؟! عمّار گفت: در اين دعوت (فرا خواندن بسوى جهاد با ناكثين در جنگ جمل) داخل شو تا به گذشتگان برسى و بر آيندگان سرورى پيدا كنى. مغيره گفت: اى ابا اليقظان يك چيز بهتر از اين! عمّار گفت:
آن چيست؟ گفت: در خانه مىرويم و درها را بروى خود مىبنديم تا حقيقت بر ما روشن شود سپس با روشنى و آگاهى بيرون مىشويم، و چون زور آزمائى نباشيم كه بخواهد با پاره كردن زنجيرى خندهاى برانگيزد و ليكن به غم و اندوه گرفتار آيد. عمّار گفت: هرگز هرگز، آيا نادانى پس از دانائى، و كورى پس از بينائى را برگزينيم؟! گوش بحرف من بده، بخدا سوگند مرا نبينى جز در صف اوّل.