ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٢١٧ - مجلس بيست و سوم تاريخ مجلس ذكر نشده است
پيشانى و زانوهاى خود نوبت مىگذاشتند (گاهى بسجود و گاهى بپا ايستاده عبادت مىكردند)، گويا كه خروش آتش دوزخ در گوششان طنين انداز بود، چون وارد صبح مىشدند رنگ پريده و زرد چهره بودند، پيشانى آنان بسان زانوى بز پينه بسته بود، و چون ياد خداوند مىشد مانند حركت درخت در يك تند باد بحركت در مىآمدند، و از چشمانشان چنان اشك مىباريد كه لباسهايشان تر مىگشت.
سپس برخاست و در آن حال مىفرمود: بخدا سوگند گويا اين قوم بحال غفلت شب را به صبح آوردهاند، و از آن پس ديگر شادان و خندان ديده نشد تا آنكه كار ابن ملجم- لعنه اللَّه- صورت گرفت.
٣١- جابر گويد: امام باقر ٧ فرمود: امير المؤمنين ٧ در آن ايّام كه در كوفه بود چنين عادت داشت كه هر روز صبح از دار الاماره بيرون مىشد و در يكايك بازارهاى كوفه مىگشت و تازيانهاى دو شاخه بنام سبيبه بهمراه داشت، در هر بازارى مىايستاد و در ميان اهل آن صدا مىزد: اى تاجران پيش از داد و ستد از خداوند خير و نيكى طلبيد، و با آسانگيرى در معامله از خداوند بركت